«مدیا کاشیگر»از بی‌مهری‌ها درگذشت

 

روایتی مستند از زمان بستری شدن مدیا کاشیگر در بیمارستان امام خمینی (ره)

دقایق آغازین 28 تیر‌ماه بود، دقایقی بعد از نیمه‌شب؛ از برای پیش‌آمدی که یکی از بستگانم را بیمار کرده بود، بعد از مراجعه به بیمارستان میلاد برای عکس‌برداری، اورژانسی به بیمارستان امام‌خمینی(ره) فرستاده شدیم. ساعت‌ها طول کشید تا پرونده پزشکی بیمار بدحالم را تکمیل کنم؛ (بروکراسی جهان‌گیرِ کپی، صندوق، پذیرش، کپی، صندوق و...) و کسی را بیابم تا به فریادمان برسد! در صف ایستاده بودم و همچنان بیمارم در راهرو منتظر بود تا ببریمش داخل اورژانس. درد می‌کشید و ما آب می‌شدیم از این‌‌که کاری از دستمان بر نمی‌آمد. همان شب مردی حدود 60 ساله را دیدم با مو و ریش سفید که فریاد می‌زند: «من باید برم» و عده‌ای او را به اجبار روی تخت می‌خواباندند! حال روحی خوبی نداشتم، زیاد پیگیر نشدم و برای سلامتی‌اش دعا کردم. بعد از گذشت 30دقیقه از حضور آن مرد و حال پریشانش در کنار تخت بیمار ما جایی برایش فراهم کردند و او همچنان اصرار به رفتن داشت و همراهش که دختری جوان بود به‌شکل توهین‌آمیزی با او بگومگوی تندی کرد که باعث شد حتا من به او تذکر دهم که سرکار خانم، این‌جا بیمارستان است و حال همه خراب، لطفا سکوت را رعایت کنید. 

مرد نگاهی به من کرد و روی تخت دراز کشید و دختر اورژانس را ترک کرد و رفت و طی چند روز آینده هم دیگر او را ندیدم! نشناخته بودمش! نه‌تنها من که حتی پرستار هم او را نمی‌‌شناخت! حتی رزیدنت‌ها و حتی کمک بهیاری که دستش را به تخت بست تا پایین نیاید و نرود...حتا همراهان موقت‌اش شاید... انگار که حافظة همة ما را پاک کرده بودند! سال‌هاست که نمایشنامه ترجمه شده اوژن یونسکو را در کتابخانه دارم و خوانده‌ام! داستان زیبای «وقتی مینا از خواب بیدار شد» و مجموعه داستان «خاطره‌ای فراموش شده از فردا» و... بله مردی که بر تخت بود نویسنده، شاعر و مترجم سرزمین من مدیا کاشیگر بود! عدم‌رسیدگی به بیماری او و انتظار برای مداوا و همین‌طور رفتار غیر‌حرفه‌ای کادر پزشکی و پرستاری اورژانس بیمارستان امام(ره) بی‌ارتباط با مرگ این ادیب فرزانه نیست.

فرداش هم بی‌تابی می‌کرد و همان فریادهای شب قبل را سر می‌داد و با او کماکان بدرفتاری می‌شد! مردی که نه انگار با پای خودش به آن‌جا آمده بود و نه به‌رغم خیل کسانی که بعد از مرگ سوگوارش شدند، دلسوزی را در بیمارستان به‌پیش خود ندید و چند روز با دستان بسته به تخت سر کرد... بیمار بود و حالت عادی نداشت و متعجبم که چرا آن‌ها که حالشان خوب بود نتوانستند دردهای او را التیام دهند! چرا بارها سرش فریاد کشیدند و چرا کاشیگر بزرگ همراهی نداشت و اگر هم کسی بالای سرش می‌آمد، بیشتر وقتش را به سیگار کشیدن در حیاط سپری می‌کرد و او را در گوشه گاراژی به نام اورژانس رها می‌کرد؟! خاطرم هست که غذایش را نخورده بود و اصرار به رفتن داشت، از او خواستم کمی صبوری کند و همراهش را صدا زدم! از دور با دست اشاره کرد که ‌ولش کن! و از اورژانس رفت!!! بماند که چند روز بعد فهمیدم آن همراه ِ‌شبه‌نگران یکی از همان شبه‌نویسندگان و شبه‌روشنفکران‌مان بوده که غلامحسین ساعدی سال‌ها پیش از تکثیر این‌ گونه گفته بود. شامی که برایش آورده بودند سرد شد و رنگ به چهره نداشت. غذایش را باز کردم و به ضرب آب، چند لقمه کوچکی خورد و قطره اشکی از گوشه چشمانش روی دستم افتاد! 

آیا‌ می‌توان علم را ملاک و معیار انسانیت قرار بدهیم و بگوییم که انسان‌ها از نظر زیست‌‌شناسی با یکدیگر مساوی هستند. ولی یک چیز هست که اکتسابی، یعنی به‌دست آوردنی است که با آن معیار، انسانیت با غیرانسانیت تفاوت می‌کند، مرزی است میان انسان برتر و انسان فروتر، و آن دانش است. هر اندازه که انسان آگاهی و دانش بیشتری پیدا کند، انسان‌تر است و هراندازه که از علم و دانش بی‌بهره‌تر باشد، از انسانیت بی‌بهره‌تر؛ پس چرا بعضی پزشکان و پرستاران با طی‌کردن دوره‌ها و آموختن تخصص‌های فراوان، کسب عناوین مختلف و سوگند‌ یادکردن، انسانیت و آداب تیمار‌داری را نمی‌آموزند؟! نظام سلامت آن‌گونه که جامعه بشری انتظار دارد، در هیچ‌جای دنیا بری از ایراد و بی‌خطر نیست و وقوع خطاهای پزشکی امری اجتناب‌ناپذیر و شایع در نظام سلامت است. خطا در عرضه ارائه خدمات سلامت، پدیده‌ای آسیب‌رسان و در بعضی موارد غیرقابل جبران است. عدم‌رسیدگی به موقع پزشکی‌ تهدیدی برای سلامت مدیا کاشیگر بود و حق‌اش نبود این‌همه بی‌مهری‌. حق‌اش نبود. این وقایع و این سبک رفتار غیرحرفه‌ای و حتی غیر‌انسانی تا کی قرار است تکرار شود؟ مواردی که منجر به زیان‌های جبران‌ناپذیر و از دست دادن بزرگان و عزیزان ما می‌شوند.

خبر مرگ او را که شنیدم به‌هم ریختم و گویی ‌انگار از قبل می‌دانستم با این بی‌مهری‌ها کاشیگر زنده نمی‌ماند؛ حال بروند و بگویند که او مشکل تنفسی داشته و بر اثر چه و چه از دنیا رفته است. من حقیقتی را باور دارم که به چشم خود دیده‌ام و نمی‌‌توانم به خودم دروغ بگویم. از بیمارستان آمدم بیرون به بیمارستانی نگاه کردم که کسی در آن‌جا قلم‌به‌دستی چون مدیا کاشیگر را نمی‌‌شناخت. وقتی «سعدی افشار» و «منوچهر آتشی»‌ها و «کیارستمی‌ها» هم در‌ بیمارستان بودند چیزی شبیه به همین وضعیت پیش آمده بود و... بگذریم... امروز از بیمارستان امام‌خمینی‌(ره) بیرون آمدم و به فکر نوشتن این چند خط افتادم تا شاید بتوانم غربت روزهای پایانی زندگی مدیا کاشیگر را به به حافظة کسانی که می‌شناختندش بسپارم.

معشوق من

آن صدای خش کشیده شدن پاهاست

روی دلم

از سر بی‌غرضی

معشوق بودنم را دوست داشتم...

 هومن بنائی – تهران مرداد 96

گزارش تصویری نمایش «سزارین» نویسنده طراح و کارگردان: هومن‌بنائی

هومن بنایی: تولد تئاتر زیرزمینی در پی سخت‌ گیری‌ ها

کارگردان نمایش «سزارین» با انتقاد از عملکرد مدیران تئاتری عنوان کرد پدیده تئاتر زیرزمینی در بین هنرمندان تئاتر در حال شکل گیری است.

به گزارش تئاتر آنلاین، هومن بنایی کارگردان نمایش «سزارین» درباره چگونگی شکل گیری این اثر به مهر گفت: «سزارین» نمایشی کارگاهی است که از حدود یک سال قبل با یک سری از هنرجویان کارگاه تئاتر Q مشغول آماده سازی آن هستیم. کارگاه تئاتر Q با هدف تربیت بازیگرانی حرفه ای و با دانش که بتوانند مخاطب را بدون تاکید بر حضور چهره های شناخته شده به سالن تئاتر بکشانند، تشکیل شده است.

وی ادامه داد: این نمایش کم کم از درون این کارگاه شکل گرفت و از اتودهایی که هنرجویان می زدند به ایده اصلی رسیدیم و بعد این ایده پخته شد، شاخ و برگ پیدا کرد، هرس شد و در نهایت به نمایشنامه ای رسیدیم که در ۶ اپیزود اجرا می شود.

بنایی با اشاره به اینکه بازیگرانی که در این کارگاه هستند برای اولین بار است که روی صحنه می روند، یادآور شد: متاسفانه برای گرفتن سالن مناسب برای اجرا دردسرهای زیادی کشیدیم چون اکثر سالن‌دارها تاکید بر آوردن چهره در نمایش داشتند و برخی دیگر هم به دنبال تامین هزینه های خودشان بودند. همچنین کار چندین بار بازبینی و بخش زیادی از نمایش نیز در این بازبینی ها حذف شد. در حال حاضر نمایش از یک ساعت و نیم به ۵۰ دقیقه رسیده است. با این اوصاف نمایش قرار است از ۵ تیرماه در تماشاخانه پایتخت به صحنه برود.

وی با اشاره به مشکلاتی که برای متن های ایرانی به وجود می آید، گفت: در طول مدتی که درگیر اجرای نمایش «سزارین» بودم به این نتیجه رسیدم که اجرای یک کار ایرانی با مشکلات زیادی همراه است اما اگر بخواهیم نمایشنامه چاپ شده خارجی را اجرا کنیم مشکلات کمتری سر راهمان قرار دارد. مثلا شاهد هستیم «مکبث» یا «هملت» بارها با شیوه های اجرایی مختلفی به صحنه رفته اند اما وقتی می خواهیم متنی ایرانی یا کارگاهی را اجرا کنیم مدام باید جواب پس بدهیم. اگر واقعا قرار بر حمایت از گروه های نمایشی است و می خواهند اتفاق خوشایندی در جامعه هنری ما بیفتد و ما به جای مصرف کننده تبدیل به تولیدکننده شویم باید دست نویسنده ها را باز بگذارند.

 

اجرای یک کار ایرانی با مشکلات زیادی همراه است اما اگر بخواهیم نمایشنامه چاپ شده خارجی را اجرا کنیم مشکلات کمتری سر راهمان قرار دارد

 

این کارگردان تئاتر درباره تامین هزینه های این نمایش بیان کرد: تاکنون همه هزینه های کار بر عهده کارگاه تئاتر Q بوده است. تلاش ما این است که بتوانیم در این فضای آلوده آموزشی که همه دنبال پول هستند، بدعتی نو بگذاریم و ثابت کنیم که می خواهیم با هنرجویانی که آموزش می دهیم کار کنیم و آنها را رها نمی کنیم.

وی درباره مضمون نمایش توضیح داد: در این نمایش بیشتر فضاهای اجتماعی را به نمایش می گذاریم و تلاش کردیم دردهای اجتماعی را بیرون بکشیم. اسم نمایش هم از همین جا شکل می گیرد. دردهایی بیرون کشیده و به نوعی سزارین می شود یعنی قبل از اینکه تولدی برایش اتفاق بیفتد ما به زور این دردها را بیرون می کشیم و متولدشان می کنیم. این دردها هویتی را در جامعه ایجاد می کنند که ناشناخته است و تاریخچه ای را شکل می دهند که ما با آنها آشنا نیستیم. در نگاه عامیانه این دردها همان خیانت ها و هوسرانی هایی هستند که در زندگی با آنها مواجه می شویم. تناقض ها و پارادوکس هایی که در زندگی امروز وجود دارد و لذت های آنی که افراد به دنبالش هستند و می خواهند سریع به آن برسند و زود هم از آن فارغ می شوند. به دنبال این هستیم که نشان دهیم عشق چیز مقدسی است و باید با نگاهی مقدس هم به آن نگاه شود نه اینکه بخواهیم مقطعی و لحظه ای به آن نگاه کنیم و استفاده ابزاری از آن بکنیم.

وی درباره گریم بازیگران و طراحی و فضاسازی نمایش عنوان کرد: چون در این نمایش فضاسازی به سمت سوررئال رفته است و نقطه هایی را در نمایش داریم که باید ذهن مخاطب را به سمتش هدایت کنیم نوع گریم و فضاسازی بازیگران متفاوت از کار در آمده است. به عنوان مثال در بخشی از نمایش روی زمین گلف هستیم و در قسمت بعدی در انتهای یک چاه. به دلیل چنین فضایی که در نمایش وجود دارد طراحی ها به سمت اکسپرسیونیستی رفته است چون تلاش ما این است که مخاطب آن چیزی را که ما در ذهن داریم، ببیند.

بنایی با گلایه از سیاست های اداره کل هنرهای نمایشی متذکر شد: معتقدم اداره کل هنرهای نمایشی با سیاست های اشتباهی که در پیش گرفته باعث شده است که «تئاتر زیرزمینی» در تهران شکل بگیرد چون وقتی هنرمندان می بینند که انقدر مورد اذیت قرار می گیرند و کارهایشان هر بار با مشکل اجرا روبرو می شود چون لابی ها را نمی شناسند و نمی توانند هزینه های هنگفت داشته باشند به سمت «تئاتر زیرزمینی» گرایش پیدا می کنند. ما خروجی درستی از تئاتر نمی بینیم و مدام در حال تکرار هستیم و دست و پا می زنیم. من سال ۲۰۱۳ نمایشنامه ای با نام «وایولت» نوشتم که به آلمانی ترجمه شد و در هانوفر آلمان نیز به صحنه رفت ولی چندین سال است که در کشور خودم نتوانستم این نمایش را اجرا کنم.

این هنرمند در پایان صحبت هایش درباره مدیریت کارگاه Q توضیح داد: من و ایلیا شمس سال ها است که با هم همکاری می کنیم و کارگاه تئاتر Q را هم با هم راه اندازی کردیم. قرار بر این شد که من بخش آموزش کارگاه را برعهده داشته باشم و او کارهای هماهنگی و مدیریت کارگاه را برعهده بگیرد. قرار است اواخر امسال نیز با هنرجویان همین کارگاه نمایش «لاک قرمز پای ایفل» را به صحنه ببریم و یا در صورت آماده شدن برای اجرا، کار ا در جشنواره تئاتر فجر ارایه دهیم.

 گروه تئاتر Q