"گم شدن"

hoomanbanaei's profile picture

hoomanbanaei


تقريبا اوايل فروردين ماه است و كوهستان تنفس رويش سال جديد را حس مي كند.
توهم حضور در حال
يا گذشته،
روح را به پرواز درآورده است.
صدايي اين دوگانگي را در هم شكست:
_آقا! آقا! حواستان كجاست؟! چايي ميل داري؟
بشر با تمام وسعتش داراي مرز است، مرزي كه تعريف جغرافيايي درستي ندارد و خارج از اين مرز، احساس غربت مي كند.
تنها سفر و تجربه، بهانه رفتن نيست.
چرا رفتن؟
اين سوال هر لحظه پيچ و خم ذهنم را مي گزد.
حسي كاملا فردي از ادراك جديد زندگي را تجربه مي كنم.
بوي پِهِن، علف خيس، نان تازه، بوي هيزم سوخته و بوي گرد و غبار گاوهاي خسته از راه.
چقدر تكراري، چقدر لطيف، چقدر سنگين و چقدر نزديك، اما...دور.
همه چيز تكرار گذشته است، جز آدم ها.
قدم مي زنم در سكوتي كه سال ها از تجربه آن محروم مانده ام.
صداي نم نم باران بهاري كوهستان و رج زدن خاطراتي كه گذشته هاي ديروزم را در حضور امروز جان مي بخشد، بغض فروخورده را مي شكند و بي اختيار چند قطره اشك.
اشك چشمانم را سنگين و تجديد خاطرات حس سبكي را در من مي افزايد.
سردي سكوت و حس كنجكاوي درهم ريخت و پرسيدن آغاز شد.
اما از چه كسي؟!
حسي غريب و سنگين بدنم را به لرزه انداخته.
وحشت مواجهه...
آيا براي بشر همه چيز از پيش تعيين مي شود؟! كجاست مرز ميان تقدير و اختيار؟
گم شدن چقدر آسان تر از پيدا شدن بود. كدامين تفكر مبهم، سال ها مرا به اين سو و آن سو كشانده است؟ بازگشت نقطه پايان بود يا آغاز يك پيدا شدن؟
فقر آميزه اي از نداشتن و ندانستن است.
#هومن_بنائی#خاطره#داستان#كوهستان#انسان#مرز#گم_شدن#تنهايي#هومن_بنايي#فروردين٩٨#فقر#دانستن#ندانستن

«پوست می‌اندازم»

 

تهران، خیابان سی‌تیر. سال92. تدارک سفر به جشنواره تئاتر‌رضوی در«مشهد». فردا صبح متوجه می‌شوم که نمایشنامه‌ام رَد شده! به خیابان می زنم، راه می‌افتم برای دیداراشخاصی که نمی‌شناسمشان و بعد هم نمی‌شناسمشان. به دبیرخانه می‌رسم. به دنیای «اعتراض»‌های احمقانه؛ سرپا، شکسته، زخمی و بی حرکت. آن سوتر، در حاشیه اتاق، میز، دفتر، تلفن و پرینتری برپاست، با منشیی خُفته بر صندلی؛ در میانه اتاق. چند پوستر روی زمین افتاده. با اسم مبارک ثامن الحجج(ع)، که برای آن دختر خفته قطعا مهم نیست_این را مطمئنم.

کفشم رو به راه نیست. زخم‌هایی بر این جا و آن جای پایم روییده‌اند. همان دقیقه‌های اول عصبانیت در پیاده‌رو زیره‌اش گیر کرد به سنگ فرشی پیر و...

به دخترک منشی نگاه می‌کنم که همچنان خفته است، به در و دیوار این دبیرخانه متروک_به خورده‌های نان‌سنگک و ظرف خامه عسلی روی میز زیبای‌خفته! صدایش می زنم.

ببخشید؟

به سرعت از اعماق خواب به خود بر می‌گردد.

بفرمایید؟!

چه تلخ آرزویی! ای کاش گوشی دوربین دار داشتم؛ تا این صحنه را ضبط کنم_ علت را جویا می‌شوم! و زیبای خفته حدیده می‌کشد و حدیده می‌کشد بر اعصابم. من پوست می‌اندازم و خفته سخن می‌گوید:« لیست اسامی آثار تغییر نمی‌کند و داوران محترم وقت بررسی مجدد را ندارند. زمان هم دیگر تمدید نمی‌شود و...» سر به زیر می‌اندازم.

می‌گویم: علت چیست؟!

در همین زمان جوانکی کم سن و سال و کم تجربه و نمی‌دانم با چه پایه و مایه از سواد، از راه می‌رسد و به زیبای خفته دستور می‌دهد تا بجای بحث و گفتگو برگه اعتراضی برای من پرینت بگیرد تا در فرصتی مناسب آن را ارزشیابی کند. منشی فرمی به من می‌دهد که پُر کنم؛ برای فرستادن به کمیته ارزشگذاری:« چند سال است که می نویسی، چه نوشته ای، چه خورده ای، چه کشیده ای و... از کدام فاضلاب سر برآورده ای؟» و من عصبانی بجای پُر کردن فرم این چند کلمه را می‌نویسم و می‌دهم: خودتان را به زحمت نیندازید...

 دو سه ماه بعد، جوانی به نام «فلوریان لینسکه»‌، دردانشگاه هانوفر آلمان نمایشنامه‌ی"وایولت" من را به صحنه برده است. سال 2013. نمایشنامه ای که خود من هنوز در ایران نتوانستم مجوز اجرایش را بگیرم! همان سال «پیترو مَسترزو» عکاس ایتالیای به ایران آمده تا از فرهنگ و هنر این خاک خسته عکاسی کند. چند ساعتی معاشرت می‌کنیم. نه در کافه یا رستوران! در تاریکی عمیق پلاتوی نیمه عمیق، پشت یک میز تاریک. چه سیاهی قشنگی!

قصه و غصه‌ی سال‌های گذشته و زندگیم را برای دیلماجش تعریف می‌کنم، ماجرای مجوز‌ها و اجرا‌ها و جشنواره‌ها و... بغض کرده، به من نگاه می‌کند_ و تیر خلاص را می‌زند: چه بیماری تلخی! چه بیماری سختی! بیچاره حکومتِ بیچاره که حتی قدر فرهنگیان را نمی‌داند، که حتی «هنر» نمی‌داند و آسایش«هنرمند» نمی‌خواهد!

و دیلماج همه را برای من ترجمه می‌کند.

چند لحظه انتظار و بالاخره عکاسی تمام می‌شود و من، دیوانه، اشک ریزان، بیرون می پَرَم؛ نمی‌خواهم آنجا باشم، نمی‌توانم باشم.

باز هم زمان می‌گذرد. زمانه یادها و خاطره ها فرا می رسد... تا امروز... و امروز نیز در پایان این "روز‌دراز" و در پایان این "راه‌دراز" همچنان خسته ام و ایستاده در همان نقطه؛ پشت دیوارهای رفیع ارزشگذاری و دیوارهای ارزشیابی، دیوارهای معاونت_ چشم انتظارِ آن لحظه؛ لحظه فراغت. سرانجام می آید آیا؟

#هومن_بنائی#پیترو_مسترزو#فلوریان_لینسکه#هانوفر_آلمان#ایتالیا#نمایشنامه#نویسنده#وایولت#2013

«پوست می‌اندازم»

 

تهران، خیابان سی‌تیر. سال92. تدارک سفر به جشنواره تئاتر‌رضوی در«مشهد». فردا صبح متوجه می‌شوم که نمایشنامه‌ام رَد شده! به خیابان می زنم، راه می‌افتم برای دیداراشخاصی که نمی‌شناسمشان و بعد هم نمی‌شناسمشان. به دبیرخانه می‌رسم. به دنیای «اعتراض»‌های احمقانه؛ سرپا، شکسته، زخمی و بی حرکت. آن سوتر، در حاشیه اتاق، میز، دفتر، تلفن و پرینتری برپاست، با منشیی خُفته بر صندلی؛ در میانه اتاق. چند پوستر روی زمین افتاده. با اسم مبارک ثامن الحجج(ع)، که برای آن دختر خفته قطعا مهم نیست_این را مطمئنم.

کفشم رو به راه نیست. زخم‌هایی بر این جا و آن جای پایم روییده‌اند. همان دقیقه‌های اول عصبانیت در پیاده‌رو زیره‌اش گیر کرد به سنگ فرشی پیر و...

به دخترک منشی نگاه می‌کنم که همچنان خفته است، به در و دیوار این دبیرخانه متروک_به خورده‌های نان‌سنگک و ظرف خامه عسلی روی میز زیبای‌خفته! صدایش می زنم.

ببخشید؟

به سرعت از اعماق خواب به خود بر می‌گردد.

بفرمایید؟!

چه تلخ آرزویی! ای کاش گوشی دوربین دار داشتم؛ تا این صحنه را ضبط کنم_ علت را جویا می‌شوم! و زیبای خفته حدیده می‌کشد و حدیده می‌کشد بر اعصابم. من پوست می‌اندازم و خفته سخن می‌گوید:« لیست اسامی آثار تغییر نمی‌کند و داوران محترم وقت بررسی مجدد را ندارند. زمان هم دیگر تمدید نمی‌شود و...» سر به زیر می‌اندازم.

می‌گویم: علت چیست؟!

در همین زمان جوانکی کم سن و سال و کم تجربه و نمی‌دانم با چه پایه و مایه از سواد، از راه می‌رسد و به زیبای خفته دستور می‌دهد تا بجای بحث و گفتگو برگه اعتراضی برای من پرینت بگیرد تا در فرصتی مناسب آن را ارزشیابی کند. منشی فرمی به من می‌دهد که پُر کنم؛ برای فرستادن به کمیته ارزشگذاری:« چند سال است که می نویسی، چه نوشته ای، چه خورده ای، چه کشیده ای و... از کدام فاضلاب سر برآورده ای؟» و من عصبانی بجای پُر کردن فرم این چند کلمه را می‌نویسم و می‌دهم: خودتان را به زحمت نیندازید...

 دو سه ماه بعد، جوانی به نام «فلوریان لینسکه»‌، دردانشگاه هانوفر آلمان نمایشنامه‌ی"وایولت" من را به صحنه برده است. سال 2013. نمایشنامه ای که خود من هنوز در ایران نتوانستم مجوز اجرایش را بگیرم! همان سال «پیترو مَسترزو» عکاس ایتالیای به ایران آمده تا از فرهنگ و هنر این خاک خسته عکاسی کند. چند ساعتی معاشرت می‌کنیم. نه در کافه یا رستوران! در تاریکی عمیق پلاتوی نیمه عمیق، پشت یک میز تاریک. چه سیاهی قشنگی!

قصه و غصه‌ی سال‌های گذشته و زندگیم را برای دیلماجش تعریف می‌کنم، ماجرای مجوز‌ها و اجرا‌ها و جشنواره‌ها و... بغض کرده، به من نگاه می‌کند_ و تیر خلاص را می‌زند: چه بیماری تلخی! چه بیماری سختی! بیچاره حکومتِ بیچاره که حتی قدر فرهنگیان را نمی‌داند، که حتی «هنر» نمی‌داند و آسایش«هنرمند» نمی‌خواهد!

و دیلماج همه را برای من ترجمه می‌کند.

چند لحظه انتظار و بالاخره عکاسی تمام می‌شود و من، دیوانه، اشک ریزان، بیرون می پَرَم؛ نمی‌خواهم آنجا باشم، نمی‌توانم باشم.

باز هم زمان می‌گذرد. زمانه یادها و خاطره ها فرا می رسد... تا امروز... و امروز نیز در پایان این "روز‌دراز" و در پایان این "راه‌دراز" همچنان خسته ام و ایستاده در همان نقطه؛ پشت دیوارهای رفیع ارزشگذاری و دیوارهای ارزشیابی، دیوارهای معاونت_ چشم انتظارِ آن لحظه؛ لحظه فراغت. سرانجام می آید آیا؟

#هومن_بنائی#پیترو_مسترزو#فلوریان_لینسکه#هانوفر_آلمان#ایتالیا#نمایشنامه#نویسنده#وایولت#2013

« پُتک‌ کاوه»

چند روزی مانده است به سی تیر سال 1379. کارگر آهنگری هستم در«میدان‌گاهی» محله قدیمی خانه پدری. ساعت ناهاری را در آهنگری می‌خوابم. تعطیلات تابستانی است! «‌آقا‌‌ناصر» و دیگرانی که حالا اسمشان به خاطرم، نیست‌ استاد کار و صاحب مغازه هستند؛ کهنه آهنگرانی از جنس فلز،‌ که ضربه های پُتک‌هایشان رونق بازار است. اما  در این مغازه آهنگری خبری از كيومرث، هوشنگ‌شاه، تهمورث ديوبند، داستان كاوه آهنگر و ضحاك نیست! اینجا همه چیز کار است.

کار آهنگری سخت است؛ به خصوص اگر کار زیر سقف باشد بسیار سنگین است و جان فرسا. «ناصر» پروژه ای گرفته است. محل کار، جایی است حول و حوش «مینی‌سیتی». مشغول پنجره سازی هستیم. یک هفته‌ای می شود که سرگرمم. دیگر گریه ام در آمده است. امروز با خودم می گویم «این جا کجاست؟» چه سرنوشتی! این همان زندان موقت است_ «ناصر» فریاد می زند، به‌خودم می‌آیم. او نمی داند پشت ذهن دلتنگم چه می گذرد. من با دلتنگیم آمده‌ام و او دندان‌های طلای خود را آورده است_ دندان‌های طلایش در تاریکی کارگاه برق می‌زند_ با این همه طلا باز هم وزنش به پنجاه کیلو نمی رسد.

شب به خانه می روم، خسته_ به شکم می خوابم و مادر دست و پاهایم را ماساژ می دهد. نمی توانم به روی مادر نگاه کنم. در آن روز‌ها مادر خسته تر از خسته است. چند وقتی می شود که لحاف و تشک را بر پشت گذاشته‌ایم و به محل قدیمی خانه پدری برگشته‌ایم و بارکشی این وضعیت اجباری بر دوش مادرسنگینی می کند، البته همیشه مادر این مسابقه را برده است.

تابستان است و جشنواره تئاتر بین کانون‌ها شنبه آغاز می شود. صبح. در راه . ترس به جانم افتاده است. اما اینبار ترسم نه از کار که از بیکاری است. اگر مرخصی بخواهم و به جشنواره بروم نان از سفره رفته است. چند وقتی است که به این کار چسبیده ام و در همین مدت کوتاه، حقوق هفتگی خوبی گرفته ام. نمی توانم به سادگی این کار را از دست وانهم. اگر «ناصر» بگوید...؟ اگر«ناصر» نگوید...؟ اگر همین جوری از کار غیبت کنم...؟ اگر بعدا مرا نپذیرد...؟ اگر بیکار شوم...؟

فکری به مغزم می رسد:

صبح. در اتاق هستم. زیر قاب پنجره. یک پیت حلبی زیر پا می گذارم. چکش را بر می دارم، به قاب پنجره ضربه می زنم. می زنم و می زنم، ناگهان دستم از چکش جدا می‌شود، پیت حلبی زیر پایم غش می کند و، وِلو می شود. خودم نیز وِلو می شوم. «آخ کمرم!» آخر می دانم که کمردرد ظاهرا نشانه ای ندارد؛ درد دارد فقط. درد را هم که نمی شود دید. «آخ کمرم!» ناصر و بچه ها دوره ام کرده اند و درمانده اند. نمی دانند که با من چه باید کرد. بلندم کنند؟ شاید خوب نباشد. رهایم کنند؟ مگر می شود؟ ناگهان چیزی می خورد بر کله ام. خون فواره می زند. حالا دیگر به راستی «آخ سرم!» خون بر سر و رویم پاشیده است.

می خواستم صحنه ای بسازم، کمر دردی بگیرم، چند روزی موجه و غیر مشکوک از کارگاه بیرون باشم و به جشنواره برسم تا با خیال راحت بعد اختتامیه به کار برگردم که همه چیز خراب می شود. به هنگام رها شدن و افتادنِ من، پُتک‌کاوه یا همان (چکش) روی لبه قاب پنجره مانده است و کم کم زیر سنگینی بار خود رها شده است، و حالا ماجرا واقعی است. پسر بچه ی خونین و زخم خورده این جا افتاده است. تکلیف معلوم است. مرا بلند می کنند. می خواهند ببرند به درمانگاه.

می گویم: نه! ببریدم خانه.

قبول نمی کنند،‌ سر شکافته و باید بخیه بخورد.نمی شود از شر این محبت خلاص شد. یک هفته ای در خانه می‌مانم. پنجشنبه، جمعه و پایان جشنواره. هم گروهی‌هایم جوایز خوبی گرفته اند، من غایب بوده ام. سَرم همچنان باند پیچی شده است.

شنبه به آهنگری بر می گردم، «ناصر» پهلو به پهلو من می نشیند. در میان صحبت ها دستم را می گیرد، مخفیانه و محرمانه چیزی در دستم می گذارد. فکر می کنم تکه کاغذی است. در خلوت دور و برم را می پایم. بفهمی نفهمی دستم را باز می کنم؛ با احتیاط. اسکناس است؛ یک هفته حقوق. اخر هفته‌ها دستمزد می دهد. من یک هفته غایب بوده ام. «ناصر» حتمن وزن زیادی از دست داده است؛ اما غیبت من را حس نکرده …

#هومن_بنائی#آهنگری#کاوه_آهنگر#سی_تیر#چَکُش#جشنواره_تئاتر#شاهنامه

«شهر‌خسته، شهر‌سوخته»

 

از‌«تهران» می‌روییم به سوی‌«خوزستان». به شهر دل‌های خسته وغمگین به «آبادان»، به شهر سوگواران، به شهر‌بلاکش‌همیشه در‌آتش«خرمشهر». شهرمعروف صلح "جامِ زهر". شهر، شهر خسته است. شهر، شهر سوخته است.

ماشینی داریم، کُلمنی لبالب یَخ و نوشابه‌هایی در یخ خوابیده و جهنم سوزان حاشیه کویر و اینک«خرمشهر». ما چهار نفریم؛ من و دوستان هنرمندم که این روزها هرکدام برای خودشان کسی هستند. اختتامیه جشنواره "‌رهاورد سرزمین نور"! کسی پیدا نیست. اتاقکی در آن سو است. فریادی از سرِسوختگی و گرمازدگی. و در پاسخ، صدایی از دور: «اومدم آقاجان» این «اومدم» پانزده بیست دقیقه طول می کشد و بالاخره می آید؛ نگهبان خوابگاه میهمانان اختتامیه «شهر‌خسته» با کت و شلوار رنگ سوخته اما رسمی، پیراهن سفید؟! کِرِم؟! نسکافه‌ای؟! و یا چِرک، کفش خاکی، واکسیل زرد.

«سلام»

«سلام پدر‌جان»

«بفرمایید»

راه می‌افتد.

«اخر تویِ این گرما... راحت باشید پدر! چرا کت و شلوار؟! چرا انقدر رسمی؟!»

«قانون است آقاجان! قانون!»

راه می افتیم به دنبالش و او توضیح می دهد: «‌جنگ همه چیز رو نابود کرده. تقریبا نصف شهر از بین رفته است و چیز زیادی از 
آن شکوه نمانده، سهم ما خاک و سوختگی و بدبختی، سهم شما هم همین دیوار‌های زخمی و تیکه‌های خمپاره و خیابان‌های خاک گرفته است. همین‌هایی هم که سرپا مانده ساختمان‌های قبل از‌انقلابِ...» روی تپه های خاکی که را می رویم، زیر پایمان گویی روزگاری انفجارِ و مرگ اتفاق افتاده است_ خاکی سخنگو، هزار رنگ، هزار نقش_ هزار درد و...

اسکلت مردگانی غیرتمند_ بالاتر از خوابگاه_ که به شیوه شکلاتی کفن پیچ شده اند، با پرچم و برچست گمنام وتابوت‌های چوبی. محفوظ، زیر سایبان، و نگهبان گمنام زیر تیغ آفتاب!

بیش از آن اسکلت‌های غیرتمندِ آسمانی، بیش از در و دیوارِ«شهر‌خسته»، خودِ این «مردِ سوخته»_ این نگهبان_ برای من معنا دارد. در این بر بیابان، بچه‌هایش در آبادان، خودش این‌جا، همسایه اسکلت‌هایی که رفتند تا وضعیت اینچنین نباشد. تشنه، با بشکه ای که هفته ای یک بار با ماشین سپاه پُر می شود و کِرم و آلودگی و بیماری. و همه عشقش این، که اتاقکی در همین جا به او بدهند که حمام داشته باشد و آب لوله کشی، دستشویی اش شلنگ داشته باشد و نه آفتابه. تا او بتواند زن و بچه هایش را بیاورد پیش خودش_ در‌این قبرستان_ و اگر بیاورد: « دیگر چه غمی آقاجان؟! با افاده می نشینیم آقاجان و ناس... آقاجان! ناس!»

به دریا فکر می کنم؛ دریای آب و دریا روندگان خسته، دریای شن و خوزستانی‌های سوخته در جنوب. برهنه‌تنبان، برهنه پایان، به انقلاب پا برهنه‌ها. به دولت خواب زده به مجلس گزنده و کور. به آن وعده های پوشالی. به فقر مردمم. به آقازادگی. به نگهدارندگان تاج و تخت. به این «سنبولیسم» مضحکِ قدرت_ به این قدرت مضحکِ «سمبولیک»_ به «شهدا»، به حسرت مردمم و به شهری که همیشه سوخته.

#هومن_بنائی#شهر_سوخته#نگهبان#خوزستان#تشنگی#بی_ آبی#دولت#مجلس#حکومت#خون_شهدا#روز_جزا#ایران

«صدای ‌چرخ رضا‌ خیاط»

نوزده سال قبل_ محله قدیمی خانه پدری شاید. با «رضا» رفیق شده‌ام، رفاقت می‌کنم، سال 1378. باران سرد شبانگاهی، دیوارهای آجر بهمنی و چاله چوله‌ها و درختان نیز. یخ بسته است. دوان از پارک به کوچه‌های «بچگی» می‌رسیم. کوچه‌های «بچگی» را پشت سر می‌گذاریم. قرار‌است به اردو برویم. می‌برندمان‌ به«مشهد». به خیابان اصلی می‌پَریم و تا اتوبوس می‌دویم. سپور شهرداری با سطل، آب از جوی بر می‌دارد و به خیابان می‌پاشد. آب در‌هوا یخ می‌زند. یخ بر زمین می‌ریزد... رضا درس را رها می‌کند، می رود به خیاط خانه تا ‌کاری یادبگیرد. می گوید که درس برایش چیزی ندارد. من می‌مانم تا بخوانم و رضا از پادویی شروع می‌کند.  راه طولانی پادویی تا چرخ کاری را فشرده و کوتاه می پیماید و حالا «اوسا چرخ کار» شده. به مغازه ای که رضا در آن کار می‌کند پا می‌گذارم. چه لذتی می‌برد از این استقلال، این را در چشمانش می‌بینم. دست و پایم را اندازه می‌گیرد، در دفتری می نویسد و شب عید یک دست پیران و شلوار به من هدیه می‌دهد. چشمان درخشانش را به من می دوزد.می زند به پهلویم. نگاهش می کنم. دوباره می زند به پهلویم و می‌پرسد: مشقات رو نوشتی؟!_ می زنیم زیر خنده.

نوزده سال بعد_ محله قدیمی خانه پدری. امروز رضا غایب است، از آن استقلال و صدای چرخ هم دیگر خبری نیست. دست‌هایم می‌رود به زمستان. یخ می‌زنم. یخ می‌کنم. می‌رسیم به روبروی «گورستان» زمینی تکیده، شلوغ و بادی گرم (‌حتی باد را نیز می‌بینم)،. در این سو خوابگاه مرگ، زمینی کهنه با اتاقک‌هایی نو. اتاقک‌هایی با عمق دومتر در سه طبقه برای مسافران مرگ با طاقنمای سیمانی، که می‌شود سال‌ها در آن بیتوته کرد. خانه‌هایی بدون در، بدون پنجره. جلوی یکی از این «اتاقک‌ها» جماعت جمعند. من هم کمی دورتر ایستاده‌ام (‌یک قبر‌عقب تر)، به ظاهر ایستاده‌ام_اما در حقیقت نشسته‌ام؛ شکسته‌ام. در راه «گورستان» همشاگردی‌هایم را، رفقایم، هم محلی‌هایم را می‌بینم. اشک می‌ریزند و سر‌تکان می‌دهند. عرق‌سرد بر تیره پشت و عرق‌شَرم بر چهره. از بی خبری.

رفیقمان منتظر بود که کسی دستش را بگیرد و او را از آتش و از توفان بیرون کشد. دست مهربانی که دست او را بگیرد و سایه آدم مهربانی که بر سَرش افتد و برایش فراغت و آسایشی را فراهم کند که بتواند بایستد و به زندگی فکر کند، به گذشته‌، به رفاقت و هم قطاری‌هایش نگاه کند. به دنبال سنگ صبوری بود تا به خودش بیاید. در قحطی‌نعمت‌امید و دراین روزگار بی‌برکت کسی نبود و چیزی نبود تا مهربان و فداکار باشد؛ و حالا دیگر دِینی نیست، که «رضا»‌مدیون کسی باشد.

با خودم می گویم «این‌جا کجاست؟». بویی‌ می‌شنوم؛ بویی‌آشنا، بوی‌کافور، بوی‌انتظار، بوی‌گورکن، بوی‌مرگ. چه سرنوشتی! این همان خوابگاه ابدی است_ و یا خانه‌ای موقت. چرا بیدار نمی‌شوم از این کابوس آشفتگی؟ در آن ظهر تلخ، یکباره دگرگون می شوم و از همان جا و همان لحظه تصمیم می گیرم که به خیشتن برگردم، از قضاوت بی جا بگریزم، عینک بدبینی را دور بیندازم، با چشمِ خودم به انسان و به زندگی نگاه کنم؛ انسانی تر، منطقی تر، دلداده و دلبسته، عاشق، نه جنگاور و دشمن خو.

با چشمان خیس، به «رضا» نگاه می‌کنم، به جنازه «رضا»  که انگار در آب شناور‌است. به صورتی نگاه می‌کنم که نمی‌توانم بفهمم بغضی در گلو دارد و یا لبخندی به لب؛ به «غرور رضا» فکر می‌کنم که حالا حسابی راحت شده. به چرخ خیاطی که دست خداحافظی اش_ همچنان در هوا موج می خورد و حالا دیگر طوفان غم در هوای دلم برخاسته است. خسته و درمانده، به خانه می رویم، تا «رضا»‌ در حجله آرام بخوابد؛ بی خستگی بخوابد.

#هومن_بنائی#رضا_بدرخانی#رفیق#مرگ#هم_قطار#بهار97#زمستان97

اجرای عمومی «مسافر اتاق شماره ۳۷ » تا چند ماه دیگر

هومن بنایی نویسنده و کارگردان تئاتر از انتشار نمایشنامه «مسافر اتاق شماره ۳۷ » و اجرای این اثر در چند ماهه آینده خبر داد.
 
به گزارش صبا؛ هومن بنایی نویسنده و کارگردان تئاتر که پیش ازین نمایش سزارین را در سالن پایتخت به صحنه برده بود؛ از انتشار نمایشنامه «مسافر اتاق شماره ۳۷» و اجرای این اثر در چند ماهه آینده خبر داد.
 
بنایی با اعلام این خبر گفت: نمایشنامه  «مسافر اتاق شماره ۳۷ » داستان صادق هدایت در ساعات پایانی زندگی را روایت می کند که به مسافرخانه ای رفته تا بدون مزاحمت کسی خودش را برای خودکشی آماده کند. نمایش از شروع تا پایان ساعاتی است که هدایت دچار گاز گرفتگی می شود و در این وضعیت شخصیت های داستان های او به سراغش آمده از او می خواهند تا پایان قصه آنها را تغییر دهد.
 
او در ادامه درباره ایده و دغدغه شکل گیری این اثر اظهار داشت: این نمایشنامه محصول ۶ سال قبل و زمانی است که حتی اجازه انتشار مقاله ای درباره صادق هدایت در روزنامه ها وجود نداشت. در حقیقت دلیل اولی که سبب شد به سمت نوشتن ازین هنرمند بروم؛ مظلومیت او در دوره قبل از انقلاب و بعد از آن بود. چراکه وقتی ما زندگی هدایت را بررسی می کنیم؛ در میابیم که آثار این هنرمند هیچگاه چاپ نشده و من دوست داشتم که حداقل هدایت در صحنه تئاتر نفس بکشد.
 
بنایی در ادامه اضافه کرد: دلیل دیگرم برای پرداختن به این موضوع مرگ عجیب هدایت بود و همیشه درباره آن از خود می‌پرسیدم که چه اتفاقی سبب شده تا فرد موفقی مثل هدایت که مورد توجه خیلی از نشریات فرانسوی و ایرانی بوده است؛ دست به خودکشی بزند؟  
 
این نویسنده در بخش دیگری از صحبت هایش با اشاره به اینکه متن این اثر نسبت به ۶ سال قبل هیچ تغییری نکرده است؛ درباره موانعی که در سر راه انتشار این نمایشنامه وجود داشته است، گفت: ۶ سال قبل این نمایشنامه را در سالن آو با هزینه شخصی به صحنه بردم و شکر خدا کار با استقبال خوبی از سوی مخاطبان همراه شد و مسئولان نشر داستان هم که کار را دیده بودند؛ برای انتشار نمایشنامه آن با من وارد مذاکره شدند اما ممیزی های زیادی به متن وارد شد و همین موضوع سبب شد تا آن زمان از انتشار کتاب خودداری کنم. چراکه دوست نداشتم با حذف قسمت هایی از کار مخاطب فکر کند که من کاری بر ضد صادق هدایت نوشتم. 
 
 او در ادامه افزود: یک سال و نیم بعد نشر داستان برای چاپ این کتاب اقدام مجددی انجام داد ولی باز اصرار زیادی به ایجاد ممیزی ها شد و همین موضوع سبب شد تا برای انتشار کتاب صبر کنم. خوشبختانه در این دولت مجوز چاپ نمایشنامه را بدون ممیزی گرفتم و نشر آماره هم که در حال آغاز انتشار کتاب های ادبیات نمایشی بود؛ بعد از خواندن نمایشنامه با من برای انتشار آن صحبت کردند و بدون حذفیات و ممیزی کار را به چاپ رساندند. 
هومن بنایی درباره ویژگی های نمایشنامه «مسافر اتاق شماره ۳۷ » اظهار کرد: این کتاب با اشعاری از صادق هدایت آغاز می شود که تا به حال اجازه انتشار پیدا نکرده است و این اتفاق در کنار یادداشت دکتر عطاالله کوپال که به عنوان مقدمه در این اثر چاپ شده، برای من از اهمیت ویژه ای برخوردار است. همچنین در پایان کتاب نیز عکس هایی از اجرای ۶ سال قبل و نام اساتیدی که به تماشای این نمایش آمده اند؛ درج شده است.
 
بنایی در ادامه به اجرای مجدد این اثر اشاره کرد و گفت:  مهران خوش‌بین که سال گذشته در زندان قصر اجرای موفق «زنده یاد زندان قصر» را به صحنه برد؛ درباره اجرای این کار با من صحبت کرد و قرار است که به زودی آن را برای اجرا آماده کند. البته متن کاری که قرار است اجرا رود نسبت به ۶ سال پیش تغییر محسوسی نکرده است. خودم نیز به عنوان بازیگر در گروه حضور دارم و در نقش داش آکل به ایفای نقش می پردازم.
 
این نویسنده در پایان با اعلام آنکه این اثر به تایید بنیاد صادق هدایت رسیده است، درباره چاپ آثار دیگر خود بیان کرد: نشر آماره قدم تازه ای در حوزه ادبیات نمایشی برداشته و من با توجه به آنکه از نحوه چاپ و انتشار نمایشنامه خود راضی بودم؛ قطعا نمایشنامه های دیگرم را که «زنبور مگس» و «سزارین» است با این نشر به انتشار می رسانم.

کتاب «مسافر اتاق شماره 37» هومن بنائی در نمایشگاه کتاب تهران

نمایشنامه "مسافر اتاق شماره 37" نوشته هومن بنائی در سی و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران عرضه می‌شود.

به گزارش هنرآنلاین، نمایشنامه "مسافراتاق شماره 37" نوشته هومن بنائی با مقدمه‌ای از عطااله کوپال که توسط نشر آماره چاپ و منتشر شده در سی و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران عرضه می‌شود. 

این نمایشنامه ساعات پایانی زندگی صادق هدایت را روایت می‌کند. هدایت روزهای پایانی عمر خود در اتاق کوچک یک مسافرخانه واقع در پاریس سپری می‌کند.

روایت روح شکننده‌ایست که صدای سوت آزارش می‌دهد. جغدی که روزگاری او را به اوج برده آزاد می‌کند با تمام تکه فکرهایی که از غرب بر جامه اندیشه‌اش وصله پینه شده هنوز خود را یک ایرانی می‌داند. نویسنده‌ای که بارها به مخلوقاتش درس انتحار داده اکنون و در این فضا به دنبال راهی برای پایان داستان خود می‌گردد.

روایت عشق نویسنده‌ایست که چشم پوشید از احساسش و معشوقش را حتی در سطرهای داستان‌ها نیز به آغوش قهرمانش نسپرد. روایت آزرده مردیست که شانه‌هایش زیر بار حرافان بی‌عمل خم شده و طریق آزاد زیستن را خوب می‌شناسد.

"مسافراتاق شماره 37 " مستخدمی دارد که بیش از اینکه جوهر داستانش خشک شود می‌ سوزد. زنی که برای ملاقات می‌آید.

"مسافراتاق شماره 37 " او را دوست دارد. اما بیش از آنکه حضورش خاطره شود تمنایش در سطل زباله زیر میز تحریر مچاله می شود.

سایه‌های زندگیش زیر نور آتش کاغذها جواب سوالاتی است که از او داریم. نمی دانیم چرا، هر چه هست می‌دانیم او را با همین تاریک روشنای محزونش دوست داریم.

#هومن_بنائی#کتاب#مسافراتاق_شماره37#نمایشگاه_کتاب_تهران#نشرآماره

این تئاتر فجر پدر مادر ندارد؟

هومن بنایی- بازیگر و کارگردان تئاتر

سلام آقای مهندس‌پور، سی‌وششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، تنها یک اسم است؟ یا حقیقتا یک اتفاق فرهنگی با ۳۶‌سال قدمت؟صرفا برگزار می‌شود که شده باشد؟ یا قرار است به پویایی تئاتر ما کمک کند؟!

آقای مهندس‌پور، آیا پوستر یک جشنواره شناسنامه آن نیست؟ آیا شما از نارضایتی اهالی تئاتر نسبت به طرح‌های پوستر سال‌های گذشته و حساسیت‌ها بی‌خبر بوده‌اید؟ آیا تا‌به‌حال مثل سالی که نکوست از بهارش پیداست را شنیده‌اید؟‌! و سوال آخر این‌که، این تئاتر پدر مادر ندارد؟!

رونمایی شما از پوستر جشنواره سی‌وششم حقیقتا نه‌تنها ما را ، بلکه جهان را متحیر کرد! تا توضیحات شما را نشنیدم و نخواندم باورم نمیشد که گرافیک قبل از این کلا شوخی بوده است. اصلا تاریخ فهم ما از طراحی‌پوستر و پوستر یک اتفاق بزرگ فرهنگی به دو‌قسمت تقسیم شد. دوره قبل از رویت پوستر جشنواره سی‌وششم و دوره بعد از رویت پوستر جشنواره سی‌وششم! پوستر تئاتر جشنواره شما که در حضور تعدادی از مسئولان، هنرمندان و خبرنگاران در نشست خبری رونمایی شد به تابلوی آن زن رنسانسی همان «مونالیزا» همان «‌لبخند ژکوند»‌ کنایه می‌زند استاد! و خبر رسیده‌ است که عده‌ای از مدیران موزه ‌لوور‌ ‌دسته‌دسته راهی ایران شده‌اند برای قیمت‌گذاری روی چنین اثر فاخری که شما و دوستانتان زحمتش را کشیده‌اید.

مخاطبان تئاترکور نیستند آقا، آن‌ها فرق بین جوجه کلاغ و گنجشک را می‌فهمند؛ ضعف‌ها را می‌بینند، به‌ویژه ضعف‌های شما در مدیریت سی‌و‌ششمین جشنواره تئاتر فجر. به چه اشاره‌ می‌کنید؟! به ویژگی‌های پوستر سی‌وششمین جشنواره تئاتر فجر؟! که پر است از شکلک‌های یاهومسنجری؟! از چه دفاع می‌کنید؟! (پوسترطراحی نسبتا خوبی دارد!)، مثلا تصویرسازی (Description: smileyDescription: smileyDescription: smileyو...) خودش به‌تنهایی گویاست، توضیح نمی‌خواهد. تایپوگرافی منقبض عدد ۳۶در پایین پوستر به فرمی جدید نزدیک شده و قطعا هنرمندان این هنر را با سبکی نو آشنا می‌کند.

آقای مهندس‌پور چرا نمی‌خواهید باور کنید که این اثر اصلا رساننده مفهوم یک جشنواره نیست. این شکلک‌ها روی پوستر بزرگترین رویداد تئاتری چه می‌کند؟ این تصاویر چیست؟! این طراحی پوستر به‌لحاظ ساختاری، هیچ ربطی به ما و تئاتر ندارد، ترکیب‌بندی ندارد، این لی‌آوت ابتدایی با چند شکلک در شأن یک جشنواره نیست. این‌روزها هر کسی با یک گوشی کوچک تلفن، با یک سرچ ساده، پوستر سال‌های قبل و کارهای خوب خارجی را هم می‌بیند. اگر ناعدالتی‌هایی همچون حذف گروه‌های نمایشی از جشنواره، رد شدن نمایشنامه‌های هنرمندان جوان، سلیقه‌ای مدیریت شدن جشنواره توسط شما نمودی عینی ندارند، آثار هنری اما به‌چشم می‌آیند. ضعف‌ها دیده می‌شوند، به‌ویژه ضعف‌های آثاری که برای جشنواره‌های بزرگ آفریده می‌شوند. هنر در سرزمین پهناور ایران از گذشته تا حال، همیشه پیش‌رو بوده و هست. شما این بی‌هنری را از کجا وام گرفته‌اید؟! حتی ویژگی‌های ابتدایی گرافیک را هم رعایت نکرده‌اید. جناب مهندس‌پور، هنر طراحی پوستر جشنواره نباید رویای بچگی و نقاشی کودکی شما باشد.

از نقد حرفه‌اي صحبت به‌میان آوردید و دلایلی که تنها خود شما را راضی می‌کند بر سر خبرنگاران خراب کردید. که حوزه رسانه‌نگاري را رونق و جاني تازه بخشید. در اين بحبوحه رواج رندانگي و معيشت‌سالاري که به جان تئاتر افتاده و هنرمندان ‌به جان‌كندن و روزمرگي مضاعف دچار آمده‌اند، این طراحی و مدیریت شما حال همه ما را خراب کرد.

آنچنان كه اهل اصيلش يا به حاشيه رفته است اجبارا، يا حاشيه‌نشيني گزيده است اختيارا، حتي اگر همچنان در ميدان اين جنگ نابرابر به تيغ كاهلي به‌نام هنرمند دست آويخته است تا فعلا و همچنان فقط حيات داشته باشد و متاسفم كه پس از گذر از اين همه سال و تاريخ پر فرازونشيب تئاتر در اين سرزمين ، همچنان در همين وضعيت عاجلانه به‌سر مي‌بريم.

فكر كردم در اين‌ميان به اين خبر ساز شدن پوستر كه صفحات اول دنیای حقیقی و مجازی را به‌خود اختصاص داده نقدی بنویسم تا شاید شما را از این خواب بیدار کند. آقای مهندس‌پور، اگر حساسيت بچه‌هاي خوب و غيرتي تئاتر نبود‌، مثل دفعات قبل از خير اين يكي هم مي‌گذشتم.

شاید شما نمی‌دانید که لااقل در طراحی پوستر تئاتر، همایش و یا جشنواره، همه‌چيز را در وحله اول لوگو، سال، رنگ و موضوع آن تعيين مي‌كند. اين‌كه با چه فونت يا حروفي نوشته شود، در كجاي پوستر قرار گيرد، اين‌كه درون كادر باشد و یا تا انتها ادامه يابد يا خير؟ مقصود از ذكر اين نكات اين است كه در طراحی اخیر ‌پوستر جشنواره با چند شکلک یاهو مسنجری ويترين ‌و دکور را برهم زده‌اید. با فرض تائید دفاعیه شما و وجود ارتباط بین این شکلک‌ها با حالات بازیگران بررسی این فاجعه از دو-سه حالت خارج نيست. یک این‌که طراح از اقوام شما باشد و به‌رسم برآورده کردن حاجت‌ها و سفرهای پهن است ، دوم این‌که شماره عینک شما بالا رفته و باید هرچه زودتر به دکتر متخصص مراجعه کنید تا در تشخیص رنگ‌ها و طرح‌ها دقیق‌تر باشید، سوم آن‌که از بچه‌های بالا دستور آمده که این نقاشی پسر باباست میخوام بره رو پوستر جشنواره و... البته احتمال مورد دوم زیادتر است و خواهشن تا اطلاع ثانوی پشت رول ننشینید.

شخصا باورم اين است كه این سخنان اصلا برای شما مهم نیست و جوابی ندارید برای هیچ‌کدام از سوال‌ها و با رفتار فرم‌گونه خود بدون هیچ تعهدی این جشنواره را هم به‌پایان می‌رسانید. به‌قول معروف خانه از پاي‌بست احتمالا بايد نوسازي شود. ايضا به اميد روزهاي بهتر براي تئاتر و جشنواره آن.

#هومن_بنائی

نمایش « بیست متری » به تماشاخانه « باران » رسید

«بیست متری» در «باران»

 
نمایش «بیست متری» به نویسندگی کهبد تاراج و کارگردانی رضا بهرامی که از 10 دی‌ماه در تئاتر باران روی صحنه می‌رود با اقبال عمومی از سوی هنرمندان و تماشاچیان روبرو شد.
داستان این نمایش درباره منطقه بیست‌متری جوادیه است. چهار روایت از چهار نفر از اعضای این محله که در دهه شصت گم شده‌اند، روایت می‌شود. مدت‌زمانی در اختیار این چهار نفر قرار گرفته است تا در محله خود بچرخند و خودشان را تعریف کنند.
"بیست متری" که تازه‌ترین اثر گروه تئاتر «نزدیک» است با عنوان "جوادیه" به کارگردانی کهبد تاراج در سال 94 در تالار محراب و در جشنواره تئاتر فجر اجرا شد و اکنون با حداقل تغییرات در تئاتر باران به صحنه میرود.

به گزارش ایسنا،نمایش "بیست متری" تا 29 دی‌ماه هر شب ساعت 19در تئاتر باران روی صحنه میرود.

بهروز پناهنده، سارا الهیاری، امیر عدل‌پرور و هومن بنائی در این نمایش به ایفای نقش می پردازند.

دیگر عوامل این نمایش عبارتند از: مجری طرح و مدیر تولید: امیر قالیچی، دستیار کارگردان: امیرحسین نوح‌نژاد، طراح صحنه و لباس: رضا بهرامی، طراح پوستر و بروشور: شایان جعفرپور، طراح نور: رضا خضرایی، عکاس: یاسمن پولادی‌ها و روابط عمومی و تبلیغات مجازی: امیر قالیچی.

گزارش تصویری:

 

 

 

خرید بلیط: https://www.tiwall.com/theater/20metri2

سومین کارگاه تئاتر Q / «پیچیدگی حضور در لحظه» زیر نظر: هومن بنائی

 

در پی استقبال هنرجویان جهت شرکت در کارگاه «پیچیدگی حضور در لحظه» و یادگیری بازیگری به روش علمی، تجربی، کارگاهی و با هدف پرورش بازیگرانی خلاق با درک درست بازیگر از مفاهیم خلق موقعیت و درک صحیح متن و نقش ، گروه تئاتر Q از هنرجویان جدید جهت حضور در جلسه آزمون و شرکت در دوره سوم، ثبت نام به عمل می آورد.

در همین راستا هنرجویان طی یک جلسه آزمون که پنجشنبه ۱۶ شهریورماه ساعت ۱۸ در پلاتوی آبین واقع در میدان هفت تیر برگزار می گردد، جهت حضور در سومین کارگاه «پیچیدگی حضور در لحظه» توسط هومن بنائی انتخاب و تعیین سطح خواهند شد.
براساس این گزارش گروه تئاتر Q با هدف تکمیل مهارت های بازیگری در فرآیندی تخصصی اقدام به برگزاری سومین کارگاه «پیچیدگی حضور در لحظه»کرده است که در سه ترم سه ماهه برگزار می شود.
فصل بندی ترم ها این کارگاه به شرح ذیل می باشد:
ترم ۱
- بهره گیری از شیوه‌های مختلف با تکیه بر عنصر بازیگر
- شخصیت پردازی و درک موقعیت‌های فرضی
- حضور در لحظه
ترم ۲
- تخیل و خلاقیت
- ریتم و تمرکز ( با هدف تکمیل مهارت‌های بازیگری)
- بداهه سازی و طراحی حرکت
ترم ۳
- تجربه های عملی در شناخت عناصر درام
- تولید تئاتر

در نهایت ماحصل این کارگاه ها که زیر نظر هومن بنائی برگزار می شود با گزینش نهایی در ترم آخر ، منجر به تولید یک اثر نمایشی به عنوان پایان دوره خواهد شد و هنرجویان بعد از پایان دوره آموزش به صورت گروهی به فعالیت های جمعی در گروه تئاتر Q می پردازند.
کارگاه در سه ترم و هر ترم ۱۲ جلسه برگزار می‌شود.
از جمله آثار کارگاهی به صحنه رفته توسط هومن بنائی:
- مسافر اتاق شماره ۳۷ - وایولت  - تکرار - سزارین
اثر در حال تمرین برای اجرای اجرا :
- لاک قرمز, پای ایفل
ثبت‌نام دوره‌ى سوم «کارگاه پیچیدگی حضور در لحظه»
/ ظرفیت پذیرش محدود / علاقه‌مندان برای کسب اطلاعات بیشتر :09123883852

«مدیا کاشیگر»از بی‌مهری‌ها درگذشت

 

روایتی مستند از زمان بستری شدن مدیا کاشیگر در بیمارستان امام خمینی (ره)

دقایق آغازین 28 تیر‌ماه بود، دقایقی بعد از نیمه‌شب؛ از برای پیش‌آمدی که یکی از بستگانم را بیمار کرده بود، بعد از مراجعه به بیمارستان میلاد برای عکس‌برداری، اورژانسی به بیمارستان امام‌خمینی(ره) فرستاده شدیم. ساعت‌ها طول کشید تا پرونده پزشکی بیمار بدحالم را تکمیل کنم؛ (بروکراسی جهان‌گیرِ کپی، صندوق، پذیرش، کپی، صندوق و...) و کسی را بیابم تا به فریادمان برسد! در صف ایستاده بودم و همچنان بیمارم در راهرو منتظر بود تا ببریمش داخل اورژانس. درد می‌کشید و ما آب می‌شدیم از این‌‌که کاری از دستمان بر نمی‌آمد. همان شب مردی حدود 60 ساله را دیدم با مو و ریش سفید که فریاد می‌زند: «من باید برم» و عده‌ای او را به اجبار روی تخت می‌خواباندند! حال روحی خوبی نداشتم، زیاد پیگیر نشدم و برای سلامتی‌اش دعا کردم. بعد از گذشت 30دقیقه از حضور آن مرد و حال پریشانش در کنار تخت بیمار ما جایی برایش فراهم کردند و او همچنان اصرار به رفتن داشت و همراهش که دختری جوان بود به‌شکل توهین‌آمیزی با او بگومگوی تندی کرد که باعث شد حتا من به او تذکر دهم که سرکار خانم، این‌جا بیمارستان است و حال همه خراب، لطفا سکوت را رعایت کنید. 

مرد نگاهی به من کرد و روی تخت دراز کشید و دختر اورژانس را ترک کرد و رفت و طی چند روز آینده هم دیگر او را ندیدم! نشناخته بودمش! نه‌تنها من که حتی پرستار هم او را نمی‌‌شناخت! حتی رزیدنت‌ها و حتی کمک بهیاری که دستش را به تخت بست تا پایین نیاید و نرود...حتا همراهان موقت‌اش شاید... انگار که حافظة همة ما را پاک کرده بودند! سال‌هاست که نمایشنامه ترجمه شده اوژن یونسکو را در کتابخانه دارم و خوانده‌ام! داستان زیبای «وقتی مینا از خواب بیدار شد» و مجموعه داستان «خاطره‌ای فراموش شده از فردا» و... بله مردی که بر تخت بود نویسنده، شاعر و مترجم سرزمین من مدیا کاشیگر بود! عدم‌رسیدگی به بیماری او و انتظار برای مداوا و همین‌طور رفتار غیر‌حرفه‌ای کادر پزشکی و پرستاری اورژانس بیمارستان امام(ره) بی‌ارتباط با مرگ این ادیب فرزانه نیست.

فرداش هم بی‌تابی می‌کرد و همان فریادهای شب قبل را سر می‌داد و با او کماکان بدرفتاری می‌شد! مردی که نه انگار با پای خودش به آن‌جا آمده بود و نه به‌رغم خیل کسانی که بعد از مرگ سوگوارش شدند، دلسوزی را در بیمارستان به‌پیش خود ندید و چند روز با دستان بسته به تخت سر کرد... بیمار بود و حالت عادی نداشت و متعجبم که چرا آن‌ها که حالشان خوب بود نتوانستند دردهای او را التیام دهند! چرا بارها سرش فریاد کشیدند و چرا کاشیگر بزرگ همراهی نداشت و اگر هم کسی بالای سرش می‌آمد، بیشتر وقتش را به سیگار کشیدن در حیاط سپری می‌کرد و او را در گوشه گاراژی به نام اورژانس رها می‌کرد؟! خاطرم هست که غذایش را نخورده بود و اصرار به رفتن داشت، از او خواستم کمی صبوری کند و همراهش را صدا زدم! از دور با دست اشاره کرد که ‌ولش کن! و از اورژانس رفت!!! بماند که چند روز بعد فهمیدم آن همراه ِ‌شبه‌نگران یکی از همان شبه‌نویسندگان و شبه‌روشنفکران‌مان بوده که غلامحسین ساعدی سال‌ها پیش از تکثیر این‌ گونه گفته بود. شامی که برایش آورده بودند سرد شد و رنگ به چهره نداشت. غذایش را باز کردم و به ضرب آب، چند لقمه کوچکی خورد و قطره اشکی از گوشه چشمانش روی دستم افتاد! 

آیا‌ می‌توان علم را ملاک و معیار انسانیت قرار بدهیم و بگوییم که انسان‌ها از نظر زیست‌‌شناسی با یکدیگر مساوی هستند. ولی یک چیز هست که اکتسابی، یعنی به‌دست آوردنی است که با آن معیار، انسانیت با غیرانسانیت تفاوت می‌کند، مرزی است میان انسان برتر و انسان فروتر، و آن دانش است. هر اندازه که انسان آگاهی و دانش بیشتری پیدا کند، انسان‌تر است و هراندازه که از علم و دانش بی‌بهره‌تر باشد، از انسانیت بی‌بهره‌تر؛ پس چرا بعضی پزشکان و پرستاران با طی‌کردن دوره‌ها و آموختن تخصص‌های فراوان، کسب عناوین مختلف و سوگند‌ یادکردن، انسانیت و آداب تیمار‌داری را نمی‌آموزند؟! نظام سلامت آن‌گونه که جامعه بشری انتظار دارد، در هیچ‌جای دنیا بری از ایراد و بی‌خطر نیست و وقوع خطاهای پزشکی امری اجتناب‌ناپذیر و شایع در نظام سلامت است. خطا در عرضه ارائه خدمات سلامت، پدیده‌ای آسیب‌رسان و در بعضی موارد غیرقابل جبران است. عدم‌رسیدگی به موقع پزشکی‌ تهدیدی برای سلامت مدیا کاشیگر بود و حق‌اش نبود این‌همه بی‌مهری‌. حق‌اش نبود. این وقایع و این سبک رفتار غیرحرفه‌ای و حتی غیر‌انسانی تا کی قرار است تکرار شود؟ مواردی که منجر به زیان‌های جبران‌ناپذیر و از دست دادن بزرگان و عزیزان ما می‌شوند.

خبر مرگ او را که شنیدم به‌هم ریختم و گویی ‌انگار از قبل می‌دانستم با این بی‌مهری‌ها کاشیگر زنده نمی‌ماند؛ حال بروند و بگویند که او مشکل تنفسی داشته و بر اثر چه و چه از دنیا رفته است. من حقیقتی را باور دارم که به چشم خود دیده‌ام و نمی‌‌توانم به خودم دروغ بگویم. از بیمارستان آمدم بیرون به بیمارستانی نگاه کردم که کسی در آن‌جا قلم‌به‌دستی چون مدیا کاشیگر را نمی‌‌شناخت. وقتی «سعدی افشار» و «منوچهر آتشی»‌ها و «کیارستمی‌ها» هم در‌ بیمارستان بودند چیزی شبیه به همین وضعیت پیش آمده بود و... بگذریم... امروز از بیمارستان امام‌خمینی‌(ره) بیرون آمدم و به فکر نوشتن این چند خط افتادم تا شاید بتوانم غربت روزهای پایانی زندگی مدیا کاشیگر را به به حافظة کسانی که می‌شناختندش بسپارم.

معشوق من

آن صدای خش کشیده شدن پاهاست

روی دلم

از سر بی‌غرضی

معشوق بودنم را دوست داشتم...

 هومن بنائی – تهران مرداد 96

گزارش تصویری نمایش «سزارین» نویسنده طراح و کارگردان: هومن‌بنائی

هومن بنایی: تولد تئاتر زیرزمینی در پی سخت‌ گیری‌ ها

کارگردان نمایش «سزارین» با انتقاد از عملکرد مدیران تئاتری عنوان کرد پدیده تئاتر زیرزمینی در بین هنرمندان تئاتر در حال شکل گیری است.

به گزارش تئاتر آنلاین، هومن بنایی کارگردان نمایش «سزارین» درباره چگونگی شکل گیری این اثر به مهر گفت: «سزارین» نمایشی کارگاهی است که از حدود یک سال قبل با یک سری از هنرجویان کارگاه تئاتر Q مشغول آماده سازی آن هستیم. کارگاه تئاتر Q با هدف تربیت بازیگرانی حرفه ای و با دانش که بتوانند مخاطب را بدون تاکید بر حضور چهره های شناخته شده به سالن تئاتر بکشانند، تشکیل شده است.

وی ادامه داد: این نمایش کم کم از درون این کارگاه شکل گرفت و از اتودهایی که هنرجویان می زدند به ایده اصلی رسیدیم و بعد این ایده پخته شد، شاخ و برگ پیدا کرد، هرس شد و در نهایت به نمایشنامه ای رسیدیم که در ۶ اپیزود اجرا می شود.

بنایی با اشاره به اینکه بازیگرانی که در این کارگاه هستند برای اولین بار است که روی صحنه می روند، یادآور شد: متاسفانه برای گرفتن سالن مناسب برای اجرا دردسرهای زیادی کشیدیم چون اکثر سالن‌دارها تاکید بر آوردن چهره در نمایش داشتند و برخی دیگر هم به دنبال تامین هزینه های خودشان بودند. همچنین کار چندین بار بازبینی و بخش زیادی از نمایش نیز در این بازبینی ها حذف شد. در حال حاضر نمایش از یک ساعت و نیم به ۵۰ دقیقه رسیده است. با این اوصاف نمایش قرار است از ۵ تیرماه در تماشاخانه پایتخت به صحنه برود.

وی با اشاره به مشکلاتی که برای متن های ایرانی به وجود می آید، گفت: در طول مدتی که درگیر اجرای نمایش «سزارین» بودم به این نتیجه رسیدم که اجرای یک کار ایرانی با مشکلات زیادی همراه است اما اگر بخواهیم نمایشنامه چاپ شده خارجی را اجرا کنیم مشکلات کمتری سر راهمان قرار دارد. مثلا شاهد هستیم «مکبث» یا «هملت» بارها با شیوه های اجرایی مختلفی به صحنه رفته اند اما وقتی می خواهیم متنی ایرانی یا کارگاهی را اجرا کنیم مدام باید جواب پس بدهیم. اگر واقعا قرار بر حمایت از گروه های نمایشی است و می خواهند اتفاق خوشایندی در جامعه هنری ما بیفتد و ما به جای مصرف کننده تبدیل به تولیدکننده شویم باید دست نویسنده ها را باز بگذارند.

 

اجرای یک کار ایرانی با مشکلات زیادی همراه است اما اگر بخواهیم نمایشنامه چاپ شده خارجی را اجرا کنیم مشکلات کمتری سر راهمان قرار دارد

 

این کارگردان تئاتر درباره تامین هزینه های این نمایش بیان کرد: تاکنون همه هزینه های کار بر عهده کارگاه تئاتر Q بوده است. تلاش ما این است که بتوانیم در این فضای آلوده آموزشی که همه دنبال پول هستند، بدعتی نو بگذاریم و ثابت کنیم که می خواهیم با هنرجویانی که آموزش می دهیم کار کنیم و آنها را رها نمی کنیم.

وی درباره مضمون نمایش توضیح داد: در این نمایش بیشتر فضاهای اجتماعی را به نمایش می گذاریم و تلاش کردیم دردهای اجتماعی را بیرون بکشیم. اسم نمایش هم از همین جا شکل می گیرد. دردهایی بیرون کشیده و به نوعی سزارین می شود یعنی قبل از اینکه تولدی برایش اتفاق بیفتد ما به زور این دردها را بیرون می کشیم و متولدشان می کنیم. این دردها هویتی را در جامعه ایجاد می کنند که ناشناخته است و تاریخچه ای را شکل می دهند که ما با آنها آشنا نیستیم. در نگاه عامیانه این دردها همان خیانت ها و هوسرانی هایی هستند که در زندگی با آنها مواجه می شویم. تناقض ها و پارادوکس هایی که در زندگی امروز وجود دارد و لذت های آنی که افراد به دنبالش هستند و می خواهند سریع به آن برسند و زود هم از آن فارغ می شوند. به دنبال این هستیم که نشان دهیم عشق چیز مقدسی است و باید با نگاهی مقدس هم به آن نگاه شود نه اینکه بخواهیم مقطعی و لحظه ای به آن نگاه کنیم و استفاده ابزاری از آن بکنیم.

وی درباره گریم بازیگران و طراحی و فضاسازی نمایش عنوان کرد: چون در این نمایش فضاسازی به سمت سوررئال رفته است و نقطه هایی را در نمایش داریم که باید ذهن مخاطب را به سمتش هدایت کنیم نوع گریم و فضاسازی بازیگران متفاوت از کار در آمده است. به عنوان مثال در بخشی از نمایش روی زمین گلف هستیم و در قسمت بعدی در انتهای یک چاه. به دلیل چنین فضایی که در نمایش وجود دارد طراحی ها به سمت اکسپرسیونیستی رفته است چون تلاش ما این است که مخاطب آن چیزی را که ما در ذهن داریم، ببیند.

بنایی با گلایه از سیاست های اداره کل هنرهای نمایشی متذکر شد: معتقدم اداره کل هنرهای نمایشی با سیاست های اشتباهی که در پیش گرفته باعث شده است که «تئاتر زیرزمینی» در تهران شکل بگیرد چون وقتی هنرمندان می بینند که انقدر مورد اذیت قرار می گیرند و کارهایشان هر بار با مشکل اجرا روبرو می شود چون لابی ها را نمی شناسند و نمی توانند هزینه های هنگفت داشته باشند به سمت «تئاتر زیرزمینی» گرایش پیدا می کنند. ما خروجی درستی از تئاتر نمی بینیم و مدام در حال تکرار هستیم و دست و پا می زنیم. من سال ۲۰۱۳ نمایشنامه ای با نام «وایولت» نوشتم که به آلمانی ترجمه شد و در هانوفر آلمان نیز به صحنه رفت ولی چندین سال است که در کشور خودم نتوانستم این نمایش را اجرا کنم.

این هنرمند در پایان صحبت هایش درباره مدیریت کارگاه Q توضیح داد: من و ایلیا شمس سال ها است که با هم همکاری می کنیم و کارگاه تئاتر Q را هم با هم راه اندازی کردیم. قرار بر این شد که من بخش آموزش کارگاه را برعهده داشته باشم و او کارهای هماهنگی و مدیریت کارگاه را برعهده بگیرد. قرار است اواخر امسال نیز با هنرجویان همین کارگاه نمایش «لاک قرمز پای ایفل» را به صحنه ببریم و یا در صورت آماده شدن برای اجرا، کار ا در جشنواره تئاتر فجر ارایه دهیم.

 گروه تئاتر Q

ثبت‌نام دوره‌ی سوم «کارگاه پیچیدگی حضور در لحظه»


 

ثبت‌نام دوره‌ى سوم «کارگاه پیچیدگی حضور در لحظه»

ورکشاپ گروه تئاتر Q با نگاهی متفاوت به سبک‌ها و شیوه‌های بازیگری، باتوجه به رویکردهای نظری استانیسلاوسکی، گروتفسکی، میر‌هولد، برشت و آرتو، با بررسی فعالیت‌های هنری و آموزشی خود، با هدف فراهم‌سازی بستری مناسب برای بروز و کشف استعدادهای جوان عرصه تئاتر و نیز گسترش و تولید آثار ارزشمند تجربی و خلاق، با برگزاری سومین کارگاه تخصصی آزاد در بخش‌های “تربیت حس” و “تولید تئاتر” در سه ترم 12 جلسه‌ای هنرجو می‌پذیرد.

این کارگاه با مدیریت ایلیا شمس و زیر نظر هومن‌ بنائی برگزار می‌شود. در اواخر اسفند ماه سال جاری، جلسه‌ی مصاحبه‌ای حضوری برگزار خواهد شد و هنرجویان کار خود را از هفته اول اردیبهشت‌ماه 96‌ آغاز خواهند کرد.

فصل‌بندی ترم‌ها این کارگاه به شرح ذیل است:

ترم 1
• بهره‌گیری از شیوه‌های مختلف با تکیه بر عنصر بازیگر
• شخصیت‌پردازی و درک موقعیت‌های فرضی
• حضور در لحظه

ترم 2
• تخیل و خلاقیت • ریتم و تمرکز (با هدف تکمیل مهارت‌های بازیگری)
• بداهه‌سازی و طراحی حرکت

ترم 3
• تجربه‌های عملی در شناخت عناصر درام
• تولید تئاتر

قابل ذکر است که هنرجویان کارگاه (‌1) در حال تمرین نمایش «سزارین» و هنرجویان کارگاه (2) برای اجرای نمایش «ایفل دیوار ندارد» آماده می‌شوند، که این آثار در سال 96 به صحنه خواهد رفت.

علاقه‌مندان براى پيگيرى فعاليت‌هاى گروه تئاتر Q مى‌توانند به پيج تلگرام اين گروه ‌به آدرس Qtheatre@مراجعه نمايند.

همچنين علاقه‌مندان برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند با شماره‌های 09123883852 تماس حاصل فرمایند.

ظرفیت پذیرش محدود

@teatrbazhaaa 
@qtheatre

 

هومن بنائی: «سزارین» طی ۷ ماه نگاشته شد/ مذاکره با دو سالن برای اجرا

شناسهٔ خبر: 3837188 - شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ - ۰۷:۵۰
نویسنده و کارگردان نمایش «سزارین» که این روزها روند تمرین را پشت سر می گذارد درباره شکل گیری کار توضیحاتی ارائه داد.

هومن بنایی نویسنده و کارگردان تئاتر در گفتگو با خبرنگار مهر درباره روند نگارش نمایشنامه «سزارین» که این روزها در حال تمرین برای اجرا است اینگونه توضیح داد: متن «سزارین» با اتکا به تمرین کلاسی و اتودهای متفاوت طی ٧ ماه نگاشته و شخصیت پردازی شده است.

وی با بیان اینکه این اثر حاصل خلاقیت های کلاسی و تمرین های سخت است که جان تازه ای به صحنه خواهد بخشید، بیان کرد: «سزارین» ترکیب هماهنگی از عناصر مهم در دل یک تئاتر با فضای اکسپرسیونیسم است که با توجه به کارهای قبل تئوریزه و به اجراهای فیزیکال و پست مدرن نزدیک شده است.

این مدرس تئاتر در مورد فضای اجرایی اثر نیز عنوان کرد: ما نیاز به یک صحنه بلک باکس با سقف بلند داریم تا در طراحی دکور حرکات و اجرا دچار مشکل نشویم که با توجه به نیازهای اجرا با ایلیا شمس مدیر کارگاه «Q» مذاکرات زیادی داشتیم تا یک سالن مناسب انتخاب کنیم و در حال حاضر با دو سالن حافظ و پالیز جلساتی داشته ایم که به زودی مکان اجرا مشخص می شود.

این کارگردان تئاتر افزود: با طراحان صاحب سبک برای ایجاد یک فضای متفاوت و در عین حال کاربردی همفکری کرده ام و به اتودهایی هم رسیده ایم که کاملا جذابیت های بصری اثر را بالا می برد. البته ما قرار بود این نمایش را شهریور ماه روی صحنه ببریم که برای تکمیل فضای نمایش یک گروه فرم به کار اضافه کردیم که همین مساله اجرا را چند ماهی به تاخیر انداخت.

وی در بخش پایانی صحبت هایش و درباره روند آموزش بازیگری گفت: راه کشف استعداد نسل بازیگری نه در آموزشگاه‌ها و نه در تمرین اپیزودهای نمایشنامه‌های باغ‌وحش شیشه‌ای و مرغ دریایی و... است، اگرچه هر یک از این‌ها می‌تواند گامی باشد! دو بال پرواز این هنر، تجربه و درک صحیح بازیگر از صحنه و لمس لحظه‌های ناب آن است. بازیگر به صحنه زنده است و صحنه به بازیگر. هنرجویان برای فراگیری اصول و فنون بازیگری وقت و هزینه بسیاری را صرف می‌کنند ولی در ازای آن چیزی به دست نمی‌آورند زیرا آموزشگاه‌ها بعد از پایان دوره با ترفند دیگری هزینه‌های تازه‌ای می‌تراشند و برای عملی کردن وعده‌های اولیه خود جریان‌هایی پوچ می‌سازند.

در خلاصه نمایش «سزارین» آمده است: سزارین درامی اجتماعی است که به ژرف ترین و دردناک ترین نقطه روحی انسان ها می پردازد، هیستری و بی رحمی مادرانه، سردرگمی مردانه، میدان نظریه ها و عقیده های نم کشیده، نمایش ناهنجاری های سیاه اجتماعی، استفاده ابزاری و... فضای درام فضای بسیار بسته و خفه است، بدون در و پنجره، پر از تصویرهای مبهم و رفت و آمد سایه ها و آواها، نمایش وحشتناک ترین اتفاقات حیات زندگی.

قرار است نمایش «سزارین» با بازی احمد رضا مقدسی، حمید قراربخش، علی قراربخش، شقایق مختاری، بنفشه حقیقی، صدیقه خسروی اوریاد، سعیده شیخلر و حدیث گودرزی که تولید کارگاه «Q» اواخر آذر و دی ماه روی صحنه برود.

از عوامل نمایش می توان به مدیر پروژه و روابط عمومی: ایلیا شمس، دستیار اول کارگردان: مهران خوش بین، دستیار دوم کارگردان و طراح لباس: الناز قرار بخش، طراح صحنه: مجید لشگری، طراح پوستر: هومن بنایی، موسیقی: آیریک حاجی‌لو  و حسین تعارفی، منش صحنه: مهدی حسین زاده عکاس: سارا جاهدنیا، پشتیبانی و امور فنی:‌ فرخ نوروزی، تبلیغات مجازی:‌ تئاتر بازها اشاره کرد.

خبرنگار مهر- لینک خبر

[ یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵ ] [ 23:37 ] [ هومن بنائی ]

هومن بنائی ترم دوم کارگاه پیچیدگی حضور در لحظه را برگزار می‌کند

هومن بنائی با «سزارین» به صحنه می‌آید

کارگردان نمایش «سزارین» گفت:‌ این نمایش با حفظ تمامی ارزش‌های هنری به گونه‌ای فراواقع‌گرایانه و به اجراهای فیزیکال و پست مدرن تنه می‌زند.

به گزارش خبرنگار تئاتر ایسنا، «سزارین» نام نمایشی به کارگردانی هومن بنائی است که در حال آماده شدن برای اجرا در شهریورماه است. این نمایش در کارگاه تئاتر کیو (Q) تولید می‌شود.

 

بنائی درباره اجرای «سزارین» گفت: به جرأت می‌توانم بگویم که این نمایش با حفظ تمامی ارزش‌های هنری به‌گونه‌ای فراواقع‌گرایانه و در فضای کاملاً متفاوت نسبت به کارهای قبل، تئوریزه شده و به اجراهای فیزیکال و پست‌مدرن نزدیک است.

 

او اضافه کرد: «سزارین» ترکیب هماهنگی است از عناصر مهم در دل یک تئاتر اعم از طراحی صحنه، بازی‌های فرم و ترکیب‌های فیزیکال در فضای کاملاً اکسپرسیونیسم. متن آن را هم با اتکا به تمرین کلاسی و اتودهای متفاوت نگاشته‌ام و معتقدم این اثر حاصل خلاقیت‌های کلاسی و تمرین‌های فوق‌العاده سخت هنرجویان گروه تئاتر Q است که جان تازه‌ای به صحنه خواهد بخشید.

 

بنائی گفت: با تجربه و تمرین به این نتیجه رسیدم که به‌جز موضوع اصلی نمایشنامه باید ترکیبی خلاقانه برای ایجاد صحنه‌های ماندگار خلق کرد و به همین دلیل با فراغت کامل دکوپاژی از صحنه‌هایی که در سر دارم ترسیم کرده و برای اجرایی شدن آن تمرین‌هایی در نظر گرفته‌ام تا هنرجویان بتوانند هرچه بهتر و درست‌تر آن را اجرا کنند.

 

وی با اشاره به اینکه هنرجویان بااستعداد و جوان گروه تئاتر کیو انگیزه بیشتری به خلق یک نمایش خوب داده‌اند و نوع نگاه کارگردان را در «سزارین» به‌درستی درک کرده و تغییر داده‌اند، ادامه داد:‌ من قبل از شروع سال جدید، فراخوانی برای انتخاب هنرجو در کارگاه تولید این تئاتر دادم و حدود 10 نفر را با آزمونی استعدادیابی کردم و با دو جلسه هفتگی در کارگاه آموزشی و تمرین بی‌وقفه استعداد و فعالیت آن‌ها را دیدم. واقعاً حیرت‌انگیز بود که قابلیت‌های عظیمی در تئاتر ما وجود دارد که نادیده گرفته می‌شود. معمولاً بازیگران جوان در اولین اجرای خود ترس‌هایی را خواهند داشت ولی من به آن‌ها اعتماد دارم و معتقدم که باید به آن‌ها فرصت داد چرا که بازیگر به صحنه زنده است و حتماً با این انگیزه‌ها پاسخ مناسبی دریافت می‌کنیم.

خبرگزاری ایسنا - لینک خبر

هومن بنائی در مصاحبه با روزنامه بانی فیلم گفت

لینک مطلب در روزنامه بانی فیلم

کارگاه تئاتر Q کاسبکار نیست

هومن بنایی کارگردان تئاتر با اشاره به برپایی کارگاه بازیگری «پیچیدگی حضور در لحظه» که به تربیت بازیگر و تولید تئاتر می پردازد، عنوان کرد در این کارگاه هزینه تراشی های کاسبکارانه وجود ندارد.

هومن بنایی نویسنده، کارگردان و مدرس تئاتر درباره فعالیت های اخیرش به مهر گفت: گروه تئاتر Q که من سرپرستی اش را برعهده دارم قصد دارد اقدام به برگزاری کارگاه آموزشی بازیگری و تولید تئاتر کند. هدف ما این است که در راه پویایی آموزش و کشف استعداد‌های جوان در فضایی آکادمیک و تجربی، با تربیت حس به تولید تئاتر برسیم. این کارگاه با عنوان کلی «‌پیچیدگی حضور در لحظه» در سه ترم ۱۲ جلسه‌ای شکل می‌گیرد که ترم اول با هدف آشنایی بیشتر هنرجو و ‌ بهره‌گیری وی از شیوه‌های مختلف با تکیه بر عنصر بازیگر بر صحنه، شخصیت‌پردازی و درک موقعیت‌های فرضی در شرایط حضور در لحظه اتفاق می‌افتد.

وی ادامه داد: هنرجو در ترم دوم با تخیل و خلاقیت آشنا می‌شود، ریتم و تمرکز خود را تقویت می‌کند، بداهه‌سازی و طراحی حرکت را آموزش می‌بیند و تمام این اصول با هدف تکمیل مهارت‌های بازیگری شکل می‌گیرد. در ترم سوم با در نظر گرفتن تجربه‌های عملی در شناخت عناصر درام هنرجویان با نام گروه تئاتر Q به تولید تئاتر خواهند رسید.

کارگردان نمایش «تکرار» ادامه داد: کارگاه آموزشی گروه تئاتر Q با در نظر گرفتن سبک‌ها و شیوه‌های بازیگری و توجه به نظریه‌های اساتیدی همچون استانیسلاوسکی، گروتفسکی، میر‌هولد، برشت و آرتو تلاش می کند دست به تولید آثار ارزشمند تجربی و خلاق بزند. این کارگاه بدون وعده‌های پوشالی و هزینه‌تراشی‌های کاسب‌کارانه کار خود را از ۴ اردیبهشت ۱۳۹۵ آغاز خواهد کرد.

بنایی درباره آسیب‌های آموزش کاسب‌کارانه و بی‌هدف گفت: بسیاری از هنرجویان فارغ‌التحصیل آموزشگاه‌های بازیگری هنرمندان جوانی هستند که فریب تبلیغات و وعده‌های پوشالی را خورده‌اند یا به اعتبار حضور اساتید نام آشنا هزینه‌های زیادی برای درخشیدن خود صرف کرده‌اند و هیچ‌گاه به هدف خود نرسیده، در نهایت دل‌زده و مایوس از این هنر باورشان نسبت به بازیگری تغییر کرده است.

وی ادامه داد: هنرجویان برای فراگیری اصول و فنون بازیگری وقت و هزینه بسیاری را صرف می‌کنند ولی در ازای آن چیزی به دست نمی‌آورند زیرا آموزشگاه‌ها بعد از پایان دوره با ترفند دیگری هزینه‌های تازه‌ای می‌تراشند و برای عملی کردن وعده‌های اولیه خود جریان‌هایی پوچ می‌سازند.

کارگردان نمایش «مسافر اتاق شماره ۳۷ » در پایان اظهار کرد: این روزها آموزشگاه‌های بازیگری خودشان بهترین بازیگر هستند. بازیگرانی که نقش خود را آنقدر باورپذیر و بدون نقص ایفا می‌کنند که مخاطبانشان هرگز نمی‌توانند جز با یاس از گرداب آنها برهند. معتقدم راه کشف استعداد نسل بازیگری نه در آموزشگاه‌ها و نه در تمرین اپیزود‌های نمایشنامه‌های «باغ وحش شیشه‌ای» و «مرغ دریایی» و… است، اگرچه هر یک از این ها می‌تواند گامی باشد، بلکه دو بال پرواز این هنر، تجربه و درک صحیح بازیگر از صحنه و لمس لحظه‌های ناب آن است. بازیگر به صحنه زنده است و صحنه به بازیگر.

هومن بنائی، مدرس کارگاه تئاتر Q‌ درخصوص آسیب‌های آموزش گفت:

«‌بازیگر به صحنه زنده است»

 

هنر رستخیز زیبایی‌هاست و به بیان دیگر «آنجا که طبیعت متوقف می‌گردد، هنر آغاز می‌شود»؛ دنیای هنر از زاویه دید مردم و به‌ویژه قشر جوان پر از زرق و برق شهرت و ثروت بادآورده است و میان‌بری است که بهشت موعود را می‌نمایاند. عجب آنکه جوانان به اقتضای سن سر در این راه گذاشته و دوره‌ای را در سودای رسیدن به چنین اهدافی پوچ و ثانویه می‌گذرانند و سرانجام پس از افتادن در تسلسلی باطل نومید گشته و به کلی این راه را رها می‌کنند. در این خصوص پای صحبت هومن بنایی، کارگردان، بازیگر و مدرس تئاتر نشستیم تا از دغدغه‌های خود بگوید و به آسیب‌شناسی نحوه آموزش بازیگری در جامعه امروز ما بپردازد:

 

هومن بنائی، مدرس کارگاه تئاتر Q‌ درخصوص آسیب‌های آموزش کاسب‌کارانه و بی‌هدف گفت: بسیاری از هنرجویان فارغ‌التحصیل آموزشگاه‌های بازیگری هنرمندان جوانی هستند که فریب تبلیغات و وعده‌های پوشالی را خورده‌اند یا به اعتبار حضور اساتید نام و چهره‌آشنا هزینه‌های زیادی برای درخشیدن خود صرف کرده‌اند و هیچ‌گاه به هدف خود نرسیده، در نهایت دل‌زده و مأیوس از این هنر باورشان تغییر می‌یابد.

هنرجویان برای فراگیری اصول و فنون بازیگری وقت و هزینه بسیاری را صرف می‌کنند ولی در ازای آن چیزی به دست نمی‌آورند! زیرا آموزشگاه‌ها بعد از پایان دوره با ترفند دیگری هزینه‌های تازه‌ای می‌تراشند و برای عملی کردن وعده‌های اولیه خود جریان‌هایی پوچ می‌سازند. «هنر خوار شد جادویی ارجمند»...

 

کارگردان نمایش مسافر اتاق شماره 37 اظهار داشت: این روزها آموزشگاه‌های بازیگری بهترین بازیگر هستند. بازیگرانی که نقش خود را آنقدر باورپذیر و بدون نقص ایفا می‌کنند که مخاطبانشان هرگز نمی‌توانند جز با یأس از گرداب آنها برهند. راه کشف استعداد نسل بازیگری نه در آموزشگاه‌ها و نه در تمرین اپیزود‌های نمایشنامه‌های باغ وحش شیشه‌ای و مرغ دریایی و... است، اگرچه هر یک از اینها می‌تواند گامی باشد! و همانطور که هوگو می‌گوید «هنرمندان علی‌رغم دانشمندان، علما و بزرگان که هرکدام نردبانی برای ترقی دارند این مدارج را پروازکنان می‌پیمایند»؛ دو بال پرواز این هنر، تجربه و درک صحیح بازیگر از صحنه و لمس لحظه‌های ناب آن است. بازیگر به صحنه زنده است و صحنه به بازیگر.

وی در خصوص برگزاری کارگاه گروه تئاتر Q این‌گونه بیان کرد: هدف ما این است که در راه پویایی آموزش و کشف استعداد‌های جوان در فضایی آکادمیک و تجربی، با تربیت حس به تولید تئاتر برسیم. این پریدن را یکسویه در این کارگاه تجربه کرده و تلاش می‌کنیم هنرجویان را با بال عشق به درک لحظه‌های ناب بازیگری سوق دهیم، برنامه ما بسیار روشن و مشخص است، کارگاه «‌پیچیدگی حضور در لحظه» در سه ترم 12 جلسه‌ای شکل می‌گیرد که ترم اول: با هدف آشنایی بیشتر هنرجو و ‌ بهره‌گیری وی از شیوه‌های مختلف با تکیه بر عنصر بازیگر بر صحنه، شخصیت‌پردازی و درک موقعیت‌های فرضی در شرایط حضور در لحظه اتفاق می‌افتد و هنرجو در ترم دوم: با تخیل و خلاقیت آشنا می‌شود، ریتم و تمرکز خود را تقویت می‌کند، بداهه‌سازی و طراحی حرکت را آموزش می‌بیند و تمام این اصول با هدف تکمیل مهارت‌های بازیگری شکل می‌گیرد؛ در ترم سوم: با در نظر گرفتن تجربه‌های عملی در شناخت عناصر درام هنرجویان با نام گروه تئاتر Q به تولید تئاتر خواهند رسید، این گروه برای هنرجویان این کارگاه جاودانه خواهد ماند و سال‌ها می‌توانند در عرصه تئاتر به تولید آثار فاخر بپردازند.

 

کارگردان نمایش تکرار این‌گونه ادامه داد: ورکشاپ گروه تئاتر Q در نگاهی متفاوت به سبک‌ها و شیوه‌های بازیگری و توجه به نظریه‌های اساتیدی همچون (استانیسلاوسکی، گروتفسکی، میر‌هولد، برشت و آرتو) با بررسی فعالیت‌های هنری و آموزشی خود با هدف فراهم‌سازی بستری مناسب برای بروز و کشف استعدادهای جوان عرصه تئاتر و نیز گسترش و تولید آثار ارزشمند تجربی و خلاق شکل گرفته است. این کارگاه بدون وعده‌های پوشالی و هزینه‌تراشی‌های کاسب‌کارانه کار خود را از 4 اردیبهشت 1395 آغاز خواهد کرد. در این کارگاه به روی همه هنرجویان و علاقه‌مندان این عرصه باز است.

 

شایان ذکر است که ظرفیت کارگاه محدود بوده و ثبت‌نام گروه تئاتر Q از طریق سایت ایران کنسرت www.iranconcert.com برای علاقه‌مندان فراهم شده است. برای کسب اطلاعات بیشتر هنرجویان می‌توانند با شماره 09199068728 و 09123883852 تماس حاصل فرمایند.

هومن بنائی مدرس کارگاه « پیچیدگی حضـــــور در لحظه»

«کارگاه پیچیدگی حضور در لحظه»

 

ورکشاپ گروه تئاتر Q در نگاهی متفاوت به سبک ها و شیوه‌های بازیگری و توجه به نظریه های اساتیدی همچون (استانیسلاوسکی، گروتفسکی، میر‌هولد، برشت و آرتو) با بررسی فعالیت های هنری و آموزشی خود با هدف فراهم‌سازی بستری مناسب برای بروز و کشف استعدادهای جوان عرصه تئاتر و نیز گسترش و تولید آثار ارزشمند تجربی و خلاق، با برگزاری نخستین کارگاه تخصصی آزاد در بخش های " تربیت حس" و " تولید تئاتر" در سه ترم 12 جلسه ای هنرجو می پذیرد.

این کارگاه با مدیریت ایلیا شمس و زیر نظر هومن بنائی از اردیبهشت 1395 کار خود را آغاز خواهد کرد.

 

فصل بندی ترم ها این کارگاه را به شرح ذیل می باشد:

ترم 1

•  بهره گیری از شیوه‌های مختلف با تکیه بر عنصر بازیگر

•  شخصیت پردازی و درک موقعیت‌های فرضی 

•  حضور در لحظه

 

ترم 2

•  تخیل و خلاقیت •  ریتم و تمرکز ( با هدف تکمیل مهارت‌های بازیگری) 

•  بداهه سازی و طراحی حرکت

 

ترم 3

•  تجربه های عملی در شناخت عناصر درام 

•  تولید تئاتر

 

برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره 09199068728 و 09123883852 تماس حاصل شود.

ایمیل: iliashams@yahoo.com

هومن بنائی در نمایش« جوادیه » به نویسندگی و کارگردانی: کهبد تاراج

پیشنهاد ویژه روزنامه هفت صبح/احمدرضا حجارزاده
مسافران
چرا باید این نمایش جواديه را دید؟

در وصف نمایش «جوادیه» باید گفت آب دست‌تان است بگذارید زمین و به تماشای آن بروید.کهبد تاراج در جوادیه،گرچه فرهنگ و آداب زندگی و رفتاری یک محله مشهور از کلانشهر تهران را به چالش کشیده،ولی در حقیقت نگاهی دقیق و مستند به خرده‌فرهنگ‌های اقشار مختلفی از جامعه داشته است. جوادیه را باید یک نمایش اجتماعی کامل و بی‌نقص دانست، با چهار داستان و سرنوشت که هر کدام به دیگری گره خورده، و چه خوب که تاراج برای بازتاب معضلات اجتماعی دیروز و امروز، زبان طنز را برگزیده.او در نمایش خود از تمام مشکل‌ها و درگیری‌های امروز بشر می‌گوید؛ از فقر مالی و فرهنگی،از عشق به دیگری و عشق به سینما و ادبیات،از دین و سیاست،از اعتقادات شخصی و خانوادگی و برای این واکاوی جامعه‌شناسانه تمام توش و توانش را به کار گرفته تا نکته‌ای از قلم نیفتد.«جوادیه» داستان چهار جوان ساکن محله جوادیه است که هر کدام به نحوی مُرده‌اند و اکنون این مسافران دیار باقی با ما سخن می‌گویند؛ از زندگی عجیب و حسرت‌بارشان. متن و کارگردانی نمایش کم‌نظیر است. تاراج در نگارش جوادیه با هوشمندی از فلاش‌بک و فلاش‌فورواردهای خلاقانه‌ای بهره برده. همچنین انتخاب موسیقی‌ها، ترانه‌ها و اشعار به کار رفته در نمایش تحسین‌برانگیز و متناسب با فضای اثر است.از طرفی، تماشاگر به لطف بازی‌های خوب هر چهار بازیگر،در طول اجرای یک‌ساعته نمایش هرگز احساس خستگی نمی‌کند و با علاقه پیگیر ماجرای هر شخصیت می‌شود تا فرجام کار را بداند. نکته ویژه جوادیه،مونولوگ‌های انتقادی و تامل‌برانگیز افراد و اشاره‌های بجا و منطقی به بسیاری فیلم‌ها،شخصیت‌ها،جمله‌ها و دیالوگ‌های تاریخ سینمای ایران و شاعران، نویسندگان،هنرمندان و مذهبی‌هاست. به نحوی که هر دیالوگ، تلنگری به مخاطب است برای به خاطرآوردن آنچه بر زندگی‌اش در جامعه ایرانی گذشته و قیاس با امروز.از این منظر،می‌توان نمایش جوادیه را بازتابی از تقابل سنت و مدرنیته و پاسخ به این پرسش دانست که در جوامع سنتی و مذهبی،چگونه انسان‌های صادق،خوش‌قلب و کم‌توقع زیر سایه سهمگین قدرت‌طلبان و بی‌عدالتی روزگار له می‌شوند و از پا درمی‌آیند.«جوادیه» یک طنز سیاه است که در مواجهه با آن هر تماشاگری با چهره حقیقی خود و جامعه‌اش روبه‌رو می‌شود.

نمایش "جوادیه"

نویسنده و کارگردان: کهبد تاراج
مشاور کارگردان: رضا بهرامی
بازیگران: احمد جعفری/ فهیمه معین/ امیر عدل‌پرور/ هومن بنایی

مکان و زمان اجرا: تالار محراب (تقاطع خیابان ولیعصر و سپه (امام خمینی)
ساعت ١٨:٣٠

عکس: فهمیه حکمت اندیش

 

"هومن بنائی" نویسنده منتخب درگفتگوی زنده شبکه یک سیما

"هومن بنائی" نویسنده منتخب درگفتگوی زنده شبکه یک سیما:

نگاه نسل امروزبه جنگ باید دورازشعارزدگی باشد

برگزیده جشنواره ره آورد سرزمین نورو نویسنده کتاب "تمام نامه های من "در برنامه زنده سرزمین نور خاطر نشان کرد: نگاه نسل امروز به جنگ باید دور از شعار زدگی و قهرمان پروری غیرواقعی باشد.

هومن بنایی گفت: از دوران کودکی که در این عرصه وارد شدم با ادبیات جنگ آشنا بودم ودر سال 90 در این جشنواره شرکت کرده و برگزیده شدم .

وی ادامه داد:ما باید خیلی خاص به مسئله نگاه نسل جوان به جنگ  بپردازیم و نگاه نسل جوان را به سمتی ببریم که دور از شعار زدگی و قهرمان پروری غیر واقعی باشد متاسفانه فعالیت های فرهنگی ما به ضد فرهنگی تبدیل شده و این امر باعث جدایی نسل جوان ما از فضای جنگ شده است.

برگزیده جشنواره ره آورد سرزمین نورادامه داد: ما باید فعالیت های فرهنگی رابا ذائقه نسل جوان تطبیق دهیم ،به همین دلیل بنده تلاش  کردم تا درآثارهنری خود  نگاهی جدید به جنگ داشته باشم وآسیب های جنگ را شناسایی کنم .

بنایی افزود: زمانی که زائرین از تمام اقشار دراردوهای راهیان نور در این خاک مقدس حضور پیدا می کنند وتا زمانی که این مکان را ترک می کنند  دنیای دیگری برای آنها ترسیم می شود این دنیا را می توان از دریچه تلویزیون ،سالن های تئاتر و کتابخانه ها خلق کرد زیرا خلق موقعیت امکان پذیر است تا مخاطبان با دید شخصی خودشان برداشت کنند.

وی عنوان کرد: در این راستا ما باید یک زبان جهانی ایجاد کنیم تا فضای دفاع مقدس فقط خاص ایرانیان نباشد بلکه این فضا جهانی شود تا دیگران هم بتوانند برداشت شخصی خود را از فضای دفاع مقدس داشته باشند زیرا ما با زبان جهانی  می توانیم به دنیا بگوییم جنگ طلب نیستیم .

برگزیده جشنواره ره آورد سرزمین نورخاطر نشان کرد: بزگترین ضعف ما درعرصه استفاده از زبان هنر، تبلیغات و رساندن این آثار به دست مخاطبان است وقتی مخاطب ما داستان های ایرانی را بافضای کاملا جدید مطالعه نمی کند و به سراغ رمان های خارجی می رود به این دلیل است که ما در تبلیغات ضعیف بودیم و نتوانستیم با سبک های جدید اثری به مخاطب منتقل کنیم واگر قرار است امروز کتابی در راستای اهداف راهیان نور به چاپ برسانیم باید این امر با بهترین کیفیت صورت گیرد.

بنایی ادامه داد:ما باید فرهنگ جنگ  تحمیلی واینکه چه اتفاقاتی در این عرصه افتاده و چه انسانهایی در این جنگ حضور داشتند را از ابتدا برای کودکانمان نهادینه کنیم .

وی گفت:اگر به این جشنواره نگاهی زیر بنایی شود باعث درست شدن نگاه مردم و نگاه نسل جوان به حوزه دفاع مقدس وایثارگری خواهد شد.

برگزیده جشنواره ره آورد سرزمین نوردر پایان ادامه داد: تمام هنرمندان در  زمینه های مختلف هنری حتی اگر نگاه نقد آمیزی هم به این جشنواره دارند باید در این جشنواره شرکت کنند و آثارشان را برای شرکت در جشنواره ارسال کرده تا آثارشان دیده،خوانده وداوری شود.

انتهای پیام


                                                                                         وبلاگ هنرمندان جوان / سایت کوله بار - شبکه یک سیما

«تماشاخانه باران» میزبان نمایش «تکرار» شد


به گزارش روابط عمومی این نمایش؛ «تکرار» به نویسندگی جمشید خانیان و کارگردانی هومن بنائی، آذر ماه 92 در تماشاخانه باران به صحنه خواهد رفت.


هومن بنائی کارگردان و مدیر گروه نمایشی دراما طی جلسه ای در تاریخ 23 آبان با خیام وقار کاشانی مدیر مسئول تماشاخانه باران به توافقات مشترکی رسید، در حال حاضر این اثر نمایشی در مراحل بازبینی به سرمی برد و خود را برای اجرای عموم در اوایل آذرماه آماده می کند.

عقیل بهرامی تنها نقش آفرین این نمایش خواهد بود و از دیگرعوامل اجرایی این اثر می توان از: دستیار کارگردان و طراح لباس: الناز قراربخش، طراح صحنه و ترکیبِ قطعاتِ افکتیو: ثمین راد نیکنام، طراح نور: محسن رحیمی، آهنگساز: رسول کوچکی، مشاور کارگردان: کهبد تاراج، منشی صحنه: شهاب الدین خسروی، طراح پوستر و بروشور: هومن بنائی و مدیر روابط عمومی: امیر قالیچی نام برد.

«تکرار» با مرور خاطرات يك غواص در دايره كلمه‌ها و ثبت آن توسط يك ضبط صوت كوچك، شكل مي‌گيرد و خالد تنها شخصيت اين نمايشنامه سعي مي‌كند با برون‌ريزي آنچه از كودكي خود در سينه دارد تا دوران جنگ، گره‌هاي ذهني خود را يكي يكي باز كند، اما...

علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانند با شماره 09366362899 تماس حاصل فرمایند.

وبلاگ هنرمندان جوان / روزنامه ایران

هومن بنائی با «تکرار» جمشید خانیان به صحنه می آید


آرتنا: نمایش «تکرار» به نویسندگی جمشید خانیان، با دراماتورژی و کارگردانی «هومن بنائی» در آبان 92 به صحنه خواهد رفت.به گزارش «آرتنا»،  هومن بنائی در خصوص انتخاب نمایشنامه گفت: این اثر با نگاهی متفاوت به جنگ و صرف نظر کردن از موضوعات و بسترهای موضوعی کلیشه، رویدادی مستند و تثبیت شده‌ را برای روایت مضمونش انتخاب کرده و مورد استفاده قرار داده است، حوادث و ماجراهای جنگ که ریشه در واقعیت دارند و تأثرات ذهنی و روحی  در سبک و شیوه اکسپرسیونیستی، شکل‌ و فرم‌های مختلف و متفاوت در این اثر و همچنین فرم های مدرن‌ با رویکرد به ابزارها و مولفه‌های متفاوت، متنوع و جدید و... باعث شد تا این اثر جمشید خانیان را انتخاب کرده و با دراماتورژی از متن اصلی نمایش، "تکرار" را برای اجرا آماده کنم.

این اثر با مرور خاطرات يك غواص در دايره كلمه‌ها و ثبت آن توسط يك ضبط صوت كوچك، شكل مي‌گيرد و خالد تنها شخصيت اين نمايشنامه سعي مي‌كند با برون‌ريزي آنچه از كودكي خود در سينه دارد تا دوران جنگ، گره‌هاي ذهني خود را يكي يكي باز كند، اما...

عقیل بهرامی تنها نقش آفرین این نمایش خواهد بود و از دیگرعوامل اجرایی این اثر، که در آبان ماه 92 به صحنه خواهد رفت، می توان از: دستیار کارگردان و طراح لباس: الناز قراربخش، طراح صحنه و ترکیبِ قطعاتِ افکتیو: ثمین راد نیکنام، منشی صحنه: شهاب الدین خسروی، طراح نور: محسن رحیمی، آهنگساز: رسول کوچکی، عکاس: عادل معشوری، مشاور کارگردان: کهبد تاراج، طراح پوستر و بروشور: هومن بنائی و مدیر روابط عمومی: امیر قالیچی نام برد.

مکان  و ساعت اجرا به زودی اعلام می گردد، علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانند با شماره 09366362899 تماس حاصل فرمایند.


لینک خبر: http://www.artna.ir/fa/30193
خبرگزاری هنر آرتنا

برگزاری کارگاه ویژه بازیگری مدرسه بین المللی سینما تئاتر دراما



به گزارش سایت دراما کالج به نقل از روابط عمومی مدرسه سینما تئاتر دراما این مدرسه ثبت نام کارگاه ویژه بازیگری خود را از نیمه خرداد آغاز کرد.

این مدرسه در نظر دارد پس از برگزاری موفقیت آمیز کارگاه ویژه بازیگری در سال92، بعد از برگزاری امتحان نهایی تعدادی از فارغ التحصیلان این کارگاه را به تئاتر شهر هانوفر آلمان بورسیه کند، مدرسه سینما تئاتر دراما زبان آلمانی را در حد مکالمه در طول دوره به صورت رایگان برای هنرجویان کارگاه ویژه بازیگری تدریس خواهد کرد تا هنرجویان با استعداد در صورت بورسیه شدن با زبان آلمانی غریبه نباشند.

گفتنی است این کارگاه در ترم پایانی خود به تولید یک اثر نمایشی پرداخته و این اثر را برای شرکت در فستیوال ها و اجرای عموم آماده خواهد کرد و هنرجویان فارغ التحصیل عضو باشگاه هنرمندان دراما خواهند شد.

در همین راستا هنرجویان طی یک جلسه آزمون که از تاریخ 22 خرداد در پلاتوی پارس واقع در مدرسه سینما تئاتر دراما برگزار می گردد، جهت حضور در کارگاه ویژه بازیگری توسط هیات علمی مدرسه و اساتید دوره انتخاب خواهند شد.

گفتنی است که با توجه  به حجم اندک کلاس تعداد محدودی هنر جو نیز برای این کارگاه انتخاب می شوند که پس از آزمون از اوایل تیر ماه می توانند در کارگاه ویژه بازیگری که منجر به تولید یک اثر نمایشی خواهد شد شرکت نمایند.

این دوره برای اولین بار در سال 92 برگزار خواهد شد و زیر نظر 9 استاد شکل خواهد گرفت:

امیر کاوه آهنین جان، احمد ساعتچیان، نسیم ادبی، مجید سعیدی، پانته آ بهرام، حمید پورآذری، پیام دهکردی، علیرضا کوشک جلالی و پانته آ پناهی ها .

علاقمندان جهت ثبت نام در آزمون کارگاه ویژه بازیگری می توانند به آدرس خیابان جمهوری، خیابان سی تیر ، جنب بنیاد سینمایی فارابی، پلاک 67 ، واحد 1 مراجعه و یا با شماره های 66714445 و 66712384 تماس حاصل نمایند.

روابط عمومی مدرسه سینما تئاتر دراما

گزارش تصویری از افتتاحیه مدرسه سینما تئاتر دراما




« گزارش تصویری مراسم افتتاحیه مدرسه سینما تئاتر دراما»

روابط عمومی مدرسه سینما تئاتر دراما / وبلاگ هنرمندان جوان

افتتاح مدرسه سینما تئاتر دراما اتفاقی‌نو در عرصه بین الملل



« مراسم افتتاحیه مدرسه سینما تئاتر دراما»
جمعه 20 اردیبهشت 92 این مدرسه در حضور رضا رضامندی (دوست و همکار سعدی افشار) و سحر شیران (نوه سعدی افشار) و جمعی از هنرمندان به طور رسمی آغاز به کار کرد.

هومن بنایی مدیر فرهنگی هنری و دبیر سایت تحلیلی خبری «دراما» در ابتدای این مراسم به تمام هنرمندان و اساتید خوش آمد گفت و از رضا رضامندی خواست تا اولین کسی باشد تا در این مدرسه درباره سعدی افشار صحبت کند.

او همچنین یادآور شد: وسایل شخصی سعدی افشار ازجمله عصا ، عینک و کلاه ایشان از طرف رضا رضامندی و سحر شیران به این مدرسه اهدا شده است.

بنا بر این گزارش، در این مراسم از گواهی نامه ISO 9001 این مدرسه که تحت نظارت کشور انگلستان می‌باشد رونمایی شد و علی آبرومندی که مدیر بخش بین‌الملل دراما را به عهده دارد از روابط با کشور آلمان و کالج تئاتر در هانوفر توضیحاتی ارائه داد.

همچنین در این مدرسه نمایشگاهی از عکس‌های گرفته شده رضا موسوی از زنده یاد سعدی افشار به نمایش درآمد.

امیر کاوه آهنین جان مدیر هیئت علمی «دراما» این مدرسه را اتفاقی نو خواند و گفت: تلاش هایی که ما کرده‌ایم برای این است که صادقانه چیزهایی که یاد گرفته‌ایم در اختیار علاقمندان بگذاریم.

مدرسه سینما تئاتر دراما دارای یک پلاتو به نام «نصر» و یک تماشاخانه به نام «پارس» است که تداعی کننده خیابان لاله‌زار و تئاترهای این خیابان است.

این مراسم با حضور رضا رضامندی، امیر کاوه آهنین جان، جواد انصافی، محمد علی ساربان، احمد ساعتچیان، حسن جودکی، حامد عسگری، امیر نیکیار، امیر خدامی، کهبد تاراج، رضا رشادت، فرانک کلانتری، مجید خسروی، امیر قالیچی، کامبیز علیزاده، حمید احمدی، مهدی صفاری نژاد و... بسیاری از هنرمندان جوان تئاتر کشور همراه بود.

احمد ساعتچیان، نسیم ادبی، حمید پورآذری، پانته آ بهرام، پانته آپناهی ها، علیرضا کوشک جلالی، پیام دهکردی، رضا آشفته، مجید سعیدی و امیر کاوه آهنین جان از جمله اساتیدی هستند که در مدرسه تئاتر و سینما «دراما» تدریس می‌کنند.

علاقمندان به شرکت در کلاسها و دوره‌های آموزشی دراما می‌توانند به آدرس خیابان جمهوری، خیابان سی تیر، جنب بیناد سینمایی فارابی، پلاک 67، طبقه اول مراجعه کنند.

روابط عمومی مدرسه سینما تئاتر دراما / وبلاگ هنرمندان جوان

کارگردانی تخصصی زیر نظر رضا ثروتی در مدرسه تئاتر سه نقطه

"رضا ثروتی"

کارگاه تخصصی کارگردانی زیر نظر رضا ثروتی با تاکید بر آموزه هایی از شیوه های اجرایی معاصر و نگاهی نو به هدایت بازیگر، میزانسن، بداهه سازی، طراحی حرکت و... در سه ترم و 9 ماه متوالی به زودی برگزار خواهد شد.
گفتنی است وی در جشنواره های مختلف داخلی و خارجی حضور داشته و تا کنون موفق به دریافت جوایز مختلفی از جمله جایزه ویژه هیات داوران در بیست و هشتمین و بیست و نهمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر برای نمایش های "مکبث" و "عجایب المخلوقات" شده است.
لازم به ذکر است رضا ثروتی در حال حاضر مشغول آماده سازی نمایش ویتسک برای حضور در سی امین جشنواره بین المللی تئاتر فجر می باشد.
علاقه مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر و حضور در این کارگاه می توانند با شماره های 66714445- 66705637 تماس حاصل نموده و یا به آدرس خیابان جمهوری خیابان سی تیر، نرسیده به بنیاد سینمایی فارابی پلاک 67 مدرسه تئاتر سه نقطه مراجعه نمایند.

 روابط عمومی مدرسه تئاتر سه نقطه

برگزاری آخرین دوره کارگاه "متداکتینگ" زیر نظر دکتر دلخواه

                           "دکتر مسعود دلخواه"

 در پی استقبال هنرجویان جهت یادگیری بازیگری به روش علمی و با هدف پرورش بازیگر با فراگیرترین و موفق ترین شیوه بازیگری، مدرسه تئاتر سه نقطه همزمان با پایان ترم دوم کارگاه متداکتینگ، از هنرجویان جدید جهت حضور در جلسه آزمون و شرکت در دوره جدید، ثبت نام به عمل می آورد.
در همین راستا هنرجویان طی یک جلسه آزمون که شنبه 19 آذرماه ساعت 15 در پلاتوی زنده یاد خسرو شکیبایی مدرسه تئاتر سه نقطه برگزار می گردد، جهت حضور در کارگاه متداکتینگ توسط دکتر دلخواه انتخاب و تعیین سطح خواهند شد.
براساس این گزارش مدرسه تئاتر سه نقطه با هدف تکمیل مهارت های بازیگری در فرآیندی تخصصی اقدام به برگزاری سه کارگاه تخصصی "بدن" و "صدا" زیر نظر عاطفه تهرانی و "بادی درامینگ" (ریتم، تمرکز و موسیقی) زیر نظر سعید تهرانی نیز کرده است تا در نهایت ماحصل این کارگاه ها در کنار کارگاه تخصصی متداکتینگ که زیر نظر دکتر مسعود دلخواه در این مدرسه در حال برگزاری است، منجر به فرآیندی جامع در امر آموزش و تکمیل مهارت های بازیگری به شکل کاملا تخصصی گردد.
برگزاری کارگاه "بدن" و "صدا" زیر نظر عاطفه تهرانی
کارگاه های تخصصی "بدن" و "صدا" زیر نظر عاطفه تهرانی از اوایل دی ماه در مدرسه تئاتر سه نقطه برگزار خواهند شد.
عاطفه تهرانی، آشناییِ با مقولۀ درست حرکت در دوران معاصر و آزاد کردن تخیل و خلاقیت  بدنی، با استفاده از ابزارهای تکنیکی را اهداف برگزاری کارگاه "بدن" برشمرد و افزود: «کارگاه صدا نیز بر شناخت صدا و نحوه تولید آن از طریق رزوناتورهای مختلف بدن تکیه می‌کند و با آزاد کردن صدا در مرحله ی دوم به شیوه گروتوفسکی به تعادل و تربیت درست صدا می‌رسیم اما در ادامه پرورش صدا و مهارت‌های مرتبط با آن برای یک بازیگر تا بدان جا پیش می‌رویم که گوش توانایی دیدن پیدا می‌کند.»
بر اساس این گزارش زمان برگزاری آزمون این کارگاه ها سه شنبه 22 آذرماه ساعت 10 صبح خواهد بود.
گفتنی است کارگاه بدن و صدا  هریک در سه ترم پیوسته و روزهای یکشنبه و سه شنبه برگزار می شوند.
آموزش بادی درامینگ زیر نظر سعید تهرانی
مدرسه تئاتر سه نقطه پس از برگزاری موفق دوره اول کارگاه آموزشی بادی درامینگ زیر نظر سعید تهرانی، برای دوره جدید این کارگاه هنرجو می پذیرد.
براساس این گزارش سعید تهرانی در توضیح بادی درامینگ گفت: «بادی درامینگ، نواختن ریتم بدون استفاده از ابزار آلات موسیقی و به وسیله دست و پا و ایجاد صدا توسط بدن اجراگر است.»
گفتنی است این کارگاه از اوایل دی ماه روزهای دوشنبه و چهارشنبه برگزار خواهد شد.
علاقه مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام جهت حضور در این کارگاه ها می توانند با شماره های 66714445- 66705637 تماس حاصل نموده و یا به آدرس خیابان جمهوری، خیابان سی تیر، نرسیده به بنیاد سینمایی فارابی پلاک 67 مدرسه تئاتر سه نقطه مراجعه نمایند.

روابط عمومی مدرسه تئاتر سه نقطه